عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : جمعه 8 آبان 1394
بازدید : 176
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 1 ارديبهشت 1394
بازدید : 245
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : پنج شنبه 27 فروردين 1394
بازدید : 212
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : چهار شنبه 19 فروردين 1394
بازدید : 170
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : پنج شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 300
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 12 اسفند 1393
بازدید : 237
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 4 اسفند 1393
بازدید : 251
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : پنج شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 207
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : جمعه 10 بهمن 1393
بازدید : 266
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 29 دی 1393
بازدید : 278
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 22 دی 1393
بازدید : 294
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 15 دی 1393
بازدید : 289
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 8 دی 1393
بازدید : 173
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : چهار شنبه 12 آذر 1393
بازدید : 223
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 4 آذر 1393
بازدید : 247
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : چهار شنبه 28 آبان 1393
بازدید : 181
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393
بازدید : 182
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : شنبه 10 آبان 1393
بازدید : 126
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : پنج شنبه 1 آبان 1393
بازدید : 155
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 28 مهر 1393
بازدید : 196
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 14 مهر 1393
بازدید : 152
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 25 شهريور 1393
بازدید : 257
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 21 مرداد 1393
بازدید : 198
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 7 مرداد 1393
بازدید : 178
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392
بازدید : 292
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : دو شنبه 19 اسفند 1392
بازدید : 255
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392
بازدید : 242
نویسنده : آوا فتوحی
تاریخ : چهار شنبه 13 آذر 1392
بازدید : 360
نویسنده : آوا فتوحی

. انگیزه‌های نیرومند برای آغاز و ادامه کار
از داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com
کار یکی از عوامل بزرگ موفقیت است، و انگیزه، آفریننده کار است. اما آیا همه مردم برای کاری‌که می‌کنند انگیزه قوی دارند؟ می‌دانیم که افرادی‌که آرزوی خود را به هدف تبدیل کرده و برای هدفشان نقشه و برنامه‌ای نوشته و آن‌را دنبال کرده و برای هدفشان نقشه و برنامه‌ای نوشته و آن‌را دنبال می‌کنند جزء پیشروترین گروه‌های جامعه هستند.
آگاهیم که اگر هدف‌ها و تلاش‌های این افراد با استعداد و علاقه‌هایشان هم‌خوانی داشته باشد، بازدهی، پیشرفت، و شادمانی افزون‌تری خواهند داشت. باخبریم که میزان شور و انگیزه و تمرکز کسی‌که با چنین ویژگی‌هائی کار می‌کند، به‌حدی می‌رسد که گذشت زمان را حس نکرده و خدمات و ساخته‌هایش از کیفیت برتری برخوردار می‌شود. اما یقین داریم که بسیاری از افراد این ویژگی‌ها و انگیزه لازم را برای کار کردن ندارند.
حتی آن‌ها که کارشان ویژگی‌های اشاره شده را داشته باشد، امکان دارد که در جریان رسیدن به هدف‌های شخصی یا سازمانی، با تکالیفی روبه‌رو شوند که تمایلی به انجام آن‌ها نداشته باشند. در اغلب موارد، عدم اجراء این نوع تکالیف می‌تواند باعث عقب ماندن و یا سبب شکست خوردن برنامه‌ها شود. بنابراین باید برای انجام آن‌ها انگیزه قوی‌تر ایجاد کرد و نگذاشت که شیرینی پیروزی را به تلخی نامرادی تبدیل کنند. باید دانست که تمایل داشتن به انجام کاری یا علاقه نداشتن به آن، یک تصمیم درونی و شخصی و حاصل تجزیه و تحلیل اطلاعات در ذهن است. بنابراین فرد می‌تواند با یافتن انگیزه و اطلاعات بیشتر، راه‌حل‌های جدید، ارزش‌های متفاوت، با خود گفت‌وگو کرده و حاصل این نوع تصمیم‌گیری‌ها را تغییر دهد. از این نظر عوامل برانگیزنده زیر ارائه شود تا علاقه‌مندان آن‌ها را بررسی کرده و با توجه به نیاز و ویژگی‌های خود، برای آغاز یا ادامه کارشان مورد استفاده قرار دهند:
● مجسم‌سازی شکوه موفقیت
بسیاری از افراد به همان اندازه که از درجا زدن بیزارند به پیشرفت و دستیابی به موفقیت علاقه‌مند هستند. انگیزه دستیابی به پیروزی آن‌قدر در آن‌ها نیرومند است که ایشان را به سخت‌ترین تلاش‌ها وا می‌دارد. شما هم می‌توانید هنگامی‌که به انجام دادن تکلیفی رغبت ندارید آن‌را به موفقیت نهائی، مربوط ساخته و با مجسم کردن شکوه و ارزشی که در اثر پایان رساندن کار و رسیدن به موفقیت نصیبتان می‌شود، خود را به انجام آن تکلیف وادار سازید.
● پاداش بعد از انجام کار
اگر مشکل، آغاز کردن کار نبوده بلکه ادامه آن است، می‌توانید با وعده پاداشی که به‌خود می‌دهید کاری را دنبال کنید. هنگامی‌که دلتان نمی‌خواهد کاری را ادامه دهید، امکان دارد بخواهید وقت انجام آن‌را به‌صورتی دلخواه صرف کنید. آن‌چه دلخواه شماست می‌تواند برایتان نقش جایزه داشته باشد و قادر خواهید بود که از آن به‌عنوان پاداش بعد از انجام کار استفاده کنید. مثلاً به‌خود بگوئید که پس از انجام کار به تماشای یک فیلم می‌روم و یا ساعتی را با دوستم می‌گذرانم. یادتان باشد که به‌خود جایزه منفی ندهید. اگر بدون انجام دادن کار، به تماشای فیلم یا دیدار دوست‌تان بروید، خود را با پاداش منفی تنبل خواهید ساخت.
● بررسی سود و زیان
وقتی هدفی می‌سازید، برای رسیدن به آن منابع مختلفی از جمله وقت و نیرویتان را سرمایه‌گذاری می‌کنید. هر نوع سرمایه‌گذاری به امید سودبخشی صورت می‌گیرد. اگر به یاد آورید که عدم اجراء یک تکلیف، علاوه بر آن‌که موجب نرسیدن به سود مورد نظرتان می‌گردد می‌تواند سبب از دست رفتن منابع سرمایه‌گذاریتان شود، انگیزه قوی‌تری برای انجامش پیدا خواهید کرد.
● شهرت به پشتکار یا سستی
در اغلب موارد وقتی هدف باارزشی را دنبال می‌کنید افراد دیگری مثل اعضاء خانواده، دوستان و همکاران از کار و نحوه فعالیت‌هایتان باخبر می‌شوند. باخبری‌که این افراد، سرانجام به صدور یک قضاوت و ایجاد شهرت برای شما ختم می‌شود. از آن‌جا که نمی‌خواهید در میان افراد نام برده، به سستی و عدم استقامت مشهور شوید، با تلاش و پشتکار تکلیف‌تان را انجام می‌دهید. علاوه بر این ایستادگی و پشتکارتان در این موارد موجب سود بزرگ‌تری می‌شود و آن این‌که اعتمادتان را به توانائی خودتان افزایش می‌دهد.
● روش گام به گام
هنگامی‌که می‌خواهید به قله دماوند صعود کنید یا به کلک‌چال بروید، ناگهانی به مقصد نمی‌رسید. ورزشکاری که برنامه دارد سه ماه دیگر در دوی ”ماراتن“ شرکت کند، در اولین روز تمرین، سی‌کیلومتر نمی‌دود. ممکن است روز اول با یک کیلومتر شروع کرده و به‌تدریج مسافت را افزایش دهد تا آمادگی لازم را به‌دست آورد. شما نیز اگر تکلیفی را که باید انجام دهید به قدم‌های کوچک‌تری تقسیم کنید، اجراء آن‌را آسان و عملی‌تر خواهید کرد.
● یکپارچه‌سازی ذهنی
گاهی دلیل انجام ندادن کار مورد نظر فرو رفتن در رویاهای روزانه است. وقتی‌که ذهن شما از موضوعی به موضوع دیگر می‌رود باید از نیروی تمرکز خود استفاده کرده، عنان افکار خویش را به‌دست گرفته به موضوع اصلی بازگردید و تکلیف لازم را انجام دهید. تمرکز یا یکپارچه‌سازی ذهنی مهارتی است که هم در این مورد و هم در موارد دیگر بدان نیاز خواهید داشت.
● فقط پنج دقیقه کار
اگر به انجام تکلیفی تمایل ندارید ولی می‌دانید که با آغاز کردن، آن‌را ادامه خواهید داد، از روش پنج دقیقه‌ای استفاده کنید. فرض کنید که برای رسیدن به هدف کاهش وزن صبح‌ها یک‌روز در میان ۴۰ دقیقه می‌دوید. اما بعضی از روزها دلتان نمی‌خواهد که از رختخواب بیرون بیائید و به ورزش روزانه خود بپردازید. در این مورد می‌توانید به‌خود بگوئید: امروز به‌جای ۴۰ دقیقه ۵ دقیقه خواهم دوید بعد اگر نخواستم ادامه نمی‌دهم. به این ترتیب آماده شده و ورزش را شروع می‌کنید و به احتمال زیاد ادامه می‌دهید. این روش مؤثر در بسیاری از موارد شما را به آغاز و ادامه کار وادار می‌سازد.
● به خاطر او
گاهی اتفاق می‌افتد که یکی از بستگان شما به اندازه خودتان یا بیشتر به موفقیت‌تان چشم دوخته و علاقه‌مند باشد. پدری که فرزند با استعداد خود را سال‌ها برای شرکت در مسابقات کشتی تمرین داده، همراهی کرده و می‌خواهد او را در سطح کشور قهرمان ببیند، نمونه‌ای از این مورد است.
تجسم تمرین‌های طاقت‌فرسای آخر برنامه می‌تواند ورزشکار را وادار به کم‌کاری یا ترک تمرین کند. اما به یاد آوردن چهره آرزومند و مهربان پدر، به ورزشکار انگیزه می‌دهد تا به خاطر او هم که شده این تمرین‌ها را ادامه دهد تا به هدف برسد. معمولاً همه مردم فرد مورد علاقه‌ای را دارند که بخواهند به خاطر او بر تلاش خویش بیفزایند.
● یادآوری موفقیت‌های گذشته
هرکسی در طول زندگی خود کارهای بسیاری انجام داده و با تحمل دشواری‌های فراوان، تجربیات و موفقیت‌های تازه‌ای به‌دست آورده است. چنین فردی می‌تواند با به یادآوری این موفقیت‌ها و غلبه بر دشوارهای گذشته، اعتماد به توانائی خویش را افزوده و کار مورد نظر را به‌خوبی انجام دهد.
● نوشته یا تصویری از الگو
در ضمن مطالعات شخصی، تحصیل، تماشای تلویزیون، سخنرانی‌ها، بررسی‌های فردی و فعالیت‌های دیگر، ممکن است چنان تحت‌تأثیر سخت‌کوشی، ایستادگی، نوآوری و یا دانش انسانی قرار بگیرید که از او برای خود الگوی زندگی بسازید. داشتن نوشته و یا تصویری از این الگو در جائی‌که کار می‌کنید، می‌توانید شما را به آغاز و ادامه تکلیفی که دارید تشویق کند. خواندن داستان زندگی افراد موفق، معاشرت با مردم خوش‌بین هم می‌تواند چنین اثری به‌جای بگذارد.
تأکید بر این است که از هر انگیزه درونی و بیرونی برای انجام دادن کار و پیشبرد هدف‌هایتان استفاده کنید. می‌توانید از میان این ده محرک آن‌هائی را که با شرایط شما هماهنگی بیشتری دارند برگزیده، در معرض دید خود قرار داده و به‌کارشان گیرید.
به یاد داشته باشید که وقتی کاری را به‌خوبی انجام می‌دهید احساس رضایت و اعتماد به‌نفس شما افزایش یافته، دیگران را شاد کرده و قسمتی از خواسته‌هایتان برآورده می‌گردد. همه این‌ها به‌نوبه خود بر رشد شما افزوده، سکوی محکم‌تری برای پیروزی‌های آینده‌تان ساخته و نظاره‌گرانتان را به تحسین وامی‌دارد.
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " به سوی امروز و فردای درخشان" نوشته ی همین نویسنده مراجعه فرمایید



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
تاریخ : چهار شنبه 13 آذر 1392
بازدید : 451
نویسنده : آوا فتوحی

وقت،با ارزش ترین سرمایه
داریوش دهقان www.dariushdehghan.com
نقش چندین عامل دردستیابی به موفقیت چنان موثراست که افراد خواهان پیروزی چاره ای ندارند جز اینکه آنها را بشناسند ومورد مطالعه دقیق قرار دهند و حاصل یافته های خود را به کار گیرند. یکی از این عوامل کلیدی " وقت " می باشد.1
مقصود ازوقت دراینجا پاره ای ازآن مقطع زمانی است که از تولد تا پایان زندگی هرانسانی را در برمی گیرد. وقت برای ههمه افراد ارزش و اهمیت یکسانی ندارد. بسیاری آنرا چنان بباد می دهند که انگار همیشه زنده اند, و گروهی که بیشتر گرامیش می دارند آنرا با پول و طلا همسنگ می شمارند. بنظر می رسد که حتی این گروه از یاد می برند که پول و طلا را می توان دو باره بدست آورد اما وقت از دست رفته را نمی توان با تمام پول و طلاهای دنیا بازگرداند.
این هدیه بزرگ یکی از با ارزشترین و گرانقدرترین منابع و سرمایه های بالقوه ما انسانها می باشد. بدیهیست که بودنمان و همه آنچه را که می خواهیم انجام دهیم. بشویم, و داشته باشیم تنها با داشتن وقت امکان پذیرست. بدون استفاده از ساعت ها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهای عمرمان نمی توانیم یاد بگیریم , خدمت کنیم , بیافرینیم , مهر بورزیم , صاحب چیزی بشویم یا ازآنچه که موجودست بهره برگیریم . این سرمایه بزرگ که بسترهستی و زمینه همه فعالیت هایمان می باشد , همچون امانتیست که اگر ناگهانی هم ربوده نشود, سرانجام پس گرفته خواهد شد. این منبع کم یا ب که حتی یک ثانیه اش نیز می تواند فرصت زندگی, پیام رسانی, درخشش و اثر گذاری فراهم کند, ( به مسابقات المپیک توجه کنید) تنها مدت کوتاهی دراختیارما ست. کوتاهی آن تا آنجا حقیقی است که حتی مادران دلسوزهم برای فرزندان دلبندشان عمرصد و بیست ساله آرزو می کنند نه بیشتر!؟
براساس این حقایق, داشتن آگاهی از ارزش وقت, جلوگیری از بهد ر رفتنش, و بکارگیری شایسته
آن در جهت رسیدن به آرزوها سومین راز پیروزی می باشد. 2
انسانی که به این رازپی برد و خواهان موفقیت باشد, جستجو و مطالعه درزمینه جلوگیری از اتلاف وقت واستفاده درست از آن را جزء آموزش های اولیه و مقدمات کار خود قرار می دهد.
برای استفاده شایسته ازوقت اولین قدم را آنگاه برمی دارید که فعالیت های روزانه خود را مورد مطالعه قرارمی دهید. با این بررسی می خواهید که وضع موجودتان را بدانید, عادات کاری خود را بشناسید ودریابید که با چه تغییرات و یادگیری هایی می توانید به وضع مطلوب برسید .
انجام کارهای زیرشما را در رسیدن به این مقصود کمک می کند:
- یک یا دو هفته ای فعالیت های ساعات بیداری خود را بررسی کنید تا ببیند چه مقدارازوقتتان صرف چه کارهایی می شود. حاصل بررسی را در جدولی یادداشت کنید.
- کارها , روابط ‘ سرگرمی ها, تلفنها, در فکر فرورفتن ها, بحث و جدلها, سرگرمی های رایانه ای , دنبال کاغذ یا پرونده ای گشتن ها, نحوه استراحت وکلیه فعالیت هایتان را درطول این مدت مورد مطالعه قراردهید وببیند با حذف کردن و یا کاهش دادن کدام یک می توانید بیشتربه کار با ارزشترخود بپردازید و بر بازدهی خود بیفزایید.
- با توجه به اطلاعاتی که بدست آورده اید, نظم لازم را در محیط یا میز کارتان بوجود آورید, فعالیت های مهم و دنباله دار و بلند مدت خود را که برای رسیدن به هدفتان لازمند بنویسید و به فعالیت های کوچکتری تقسیم کنید. سپس ترتیب این فعالیت ها, منابع و مدت و تاریخ اجرا یشان را تخمین بزنید و دردفتری یادداشت کنید.
- ازاین فعالیت های کوچک شده, برنامه ماهانه , هفتگی, و روزانه بسازید و برای اجرا در تقویمی وارد کنید. درپایان هرروزلیستی از کارهایی که باید روز بعد انجام شود, تهیه نمایید و درمحل کار ومعرض دیدتان قرار دهید.
- سعی کنید تا کارهای روزانه را حتما طبق برنامه و به ترتیب اولویت انجام دهید. عادت کنید که اگر در طول روز وضع غیر منتظره ای پیش آمد و کار برنامه ریزی شده انجام نشد, آنرا روز بعد یا در طول همان هفته بانجام رسانید.
- در پایان هرهفته کارهای انجام شده را با برنامه نوشته شده و برنامه کلی مقایسه کنید تا اگر تغیری لازم است انجام دهید واز پیشرفت خود اطمینان حاصل کنید.
- اگردرپایان هفته خوب کار کرده وپیشرفت داشته اید, با دیداراز یک خویشاوند یا دوست,
خواندن یک کتاب جالب, دیدن یک فیلم , تماشای یک مسابقه ورزشی , یا هر فعالیت ساده ای که بشما لذت می دهد به خودتان پاداش دهید.
شاید تعجب کنید اما لزومی ندارد که فقط دیگران به شما پاداش دهند. آنها ممکن است اشتباه کنند ولی شما خودتان می دانید که چه وقت سزاوار پاداش می باشید. دادن پاداش مشروط بخود را آزمایش کنید. خواهید دید که, روش موثری برای کارآمدتر شدن است. خلاف آن هم صادق است. تنبلها تنبل ترمی شوند چون بدون آنکه کارمفیدی ارائه دهند, دیگران به آنها یا آنها بخودشان پاداش می دهند!!
بطور کلی شناخت ویژگی های خود, سالم و ورزیده ماندن, داشتن هدف ارزشمند و روشن, منظم بودن و سامان بخشیدن به وسایل و مدارک محیط کار, مشخص کردن کارهای مهم ماهانه , هفتگی و روزانه, انجام دادن کارهای مهم هرروز در همان روز, عقب نینداختن تصمیم گیری, نپذیرفتن کارو مسئولیت های دیگران, " نه " گفتن به فعالیت های بی حاصل یا کارهایی که شما را به هدفتان نزدیکتر نمی کند , محول کردن بعضی از کارها در صورت امکان, استفاده از فاصله های زمانی کوتاه مثل وقتی که از خانه به محل کار یا دانشگاه رفت و آمد می کنید, و پاداش دادن بخود آنگاه که سزاوارش هستید, بعضی از راههای موثربرای جلو گیری از اتلاف وقت و استفاده بیشتر از آن می باشند.
حال اگر موارد ذکر شده را دوباره بخوانید خواهید دید که شما در "وقت " تغییری ایجاد نمی کنید, بلکه با ایجاد تغییرات لازم در رفتارهای خودتان ازوقت موجود بهره بیشتری می برید. حقیقت اینست که وقت را نمی توان افزایش داد و نمی توان اداره کرد. وقت همچون رود خانه ای در حال گذرست. رودخانه ای که نمی توان جریانش را متوقف ساخت , برآن سدی بست یا منحرفش کرد. شما می توانید آگاهانه وفعالانه ازاین رودخانه برای شنا کردن, ماهی گرفتن, قایقرانی, و گردش توربین های مختلف استفاده کنید, یا همچون ناظری بی منظور گذران آن را بتماشا بنشینید. انتخاب با شما ست. یادتان باشد که شما تمام ابزارهای پیروزی یعنی توانایی تفکر, قدرت گزینش, وامکان عمل را در اختیار دارید. اجازه ندهید تفکر, گزینش ویا عمل اشتباه, پیروزیتان را بتعویق اندازد. انتخاب شما در همه موارد بویژه در مورد چگونگی گذران وقت باید پیوسته وابسته به رسا لتی باشد که برای خود رقم زده اید و هدف های ارزنده ای که براساس این رسالت برای خود ساخته اید.
dariush@dariushdehghan.com
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همین نویسنده مراجعه فرمایید.



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
:: برچسب‌ها: داریوش , دهقان , مترجم , شاعر , شعر , نویسنده , مدرس , ,
تاریخ : چهار شنبه 13 آذر 1392
بازدید : 357
نویسنده : آوا فتوحی

مهارت تصمیم گیری وگزینش
داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com

تصمیم گیری و گزینش ازجمله مهارت های لازمیست که بشردر سراسر عمربدان نیازمندست. این مهارت ضروری یکی از ویژگی های مهم هرمدیر ومسئول توانایی نیزمحسوب می شود. تمام سازمان ها با تصمیم گیری و نظارت بر اینکه تصمیم ها اجرا شوند اداره می گردند. بدون تصمیم گیری پیشرفتی ممکن نیست. واقعیت اینست که ما پیوسته براساس نیازها و انگیزه هایمان در خانه وبیرون از آن تصمیم گیری و انتخاب می کنیم. این تصمیم گیری ها و گزینش ها می توانند در موارد مختلف زندگی از جمله زمینه های شخصی، حرفه ای، خانوادگی، آموزشی، معنوی و اجتماعی باشند. اینکه چه بخوریم، چه بپوشیم، کجا برویم، چکارکنیم، چه بخواهیم، چگونه رفتار کنیم، چه رشته ای بخوانیم، وقتمان را چگونه بگذرانیم ، کدام شغل بپذیریم، با که ازدواج کنیم، کجا زندگی کنیم ، چه اعتقادی داشته باشیم، به که رای بدهیم، کدام هدف را دنبال کنیم بعضی از گزینش های ما هستند. گزینش بر پایه تصمیم گیری درست از امتیازات بزرگ انسان است و بعضی آن را یکی از ابزارهای شادی او می دانند. دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش، و سلیقه افراد می تواند بر تصمیم گیری آنها اثر گذارد.

اگرچه بعضی از تصمیم گیری ها کوچک و کم اثرند حاصل بعضی دیگر چنان مهمند که جریان زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده و جهت حرکت و مسیر تلاش های ما را معین می کنند. تصمیم گیری و گزینش ها در شکل دهی به زندگی ما چنان نقش مهم و زیر بنایی دارند که گفته اند زندگی انسان هرچه هست حاصل مجموعه گزینش های اوست. بعبارتی دیگر هر انسانی با گزینش هایی که می کند و تصمیماتی که می گیرد زندگی خویش را بصورتی خاص شکل می دهد. گزینش علاوه بر آنکه نشان دهنده توانایی تصمیم گیری ماست، آشکار کننده دانش، ارزش و سلیقه ما نیز می باشد.
تصمیم گیری و گزینش ها تنها زندگی مادی و بیرونی ما را تحت تاثیر قرار نمی دهند بلکه بر درون ما و تصویری که از خویش ساخته ایم نیز اثری عمیق می گذارند. مثلا تفسیرما ازحاصل نا خوشایند چند گزینش ممکن است این باشد که خود را ناتوان بدانیم وسزاواروضعی بهتر ازآنچه داریم نشناسیم. این تعبیروتفسیرنادرست که تصورما را نسبت به خودمان مخدوش و منحرف می کند، می تواند از این به بعد ما را به ترس و شک انداخته اعتماد بنفسمان را کم کرده و از قدرت عمل، ابتکار و تلاشما ن بکاهد. از طرف دیگر نتیجه دلخواه چند گزینش مناسب و تفسیر مثبتی که از آن می کنیم می تواند موجب افزایش اعتمادمان به خود شده و برقدرت عمل، ابتکار و تلاشما ن افزوده و ازما فرد دیگری بسازد.
عمل تصمیم گیری را می توان بصورت های زیر تعریف کرد:
تصمیم گیری بررسی اطلاعات وا نتخاب یک گزینه از میان گزینه های مختلف است.
تصمیم گیری موضع ، عقیده ، یا قضاوتی است که پس از بررسی بدست می آید.
تصمیم گیری روند شناختی گزینش یک روش عمل از میان روش های متفاوت است.
تصمیم گیری روند بررسی اطلاعات، ارزشیابی راه های گوناگون حل مسله، و انتخاب و بکار گیری بهترین راه می باشد.
هرکس با توجه به تعریف خود برای تصمیم گیری از روش ویژه ای استفاده می کند. گروهی به احساس
خود تکیه می کنند، جمعی اولین امکان را برمی گزینند، بعضی آنقدر در مورد امکاناتشان فکر می کنند که بطورکلی تصمیم گرفتن را فراموش می کنند. حتی دیده می شود که عده ای اجازه می دهند دیگران برایشان تصمیم بگیرند. گروه های دیگری نیز هستند که تصمیم گیری را هرچه بتوانند به عقب می اندازند یا آنرا بدست سرنوشت واگذار می کنند.

در مراحل تصمیم گیری توجه به نکات زیر سودبخش است:
تصمیم گیری باید بر اساس استدلال باشد.
همیشه برای هرمسئله ای راههای عملی مختلفی وجود دارد.
تصمیم خوب درهرشرایطی؛ برگزیدن بهترین راه حل عملی می باشد.
تصمیم گیری باید بموقع انجام شود و گرنه سود بخش نیست.
تصمیمات مهم آنها هستند که اثر بلند مدت و اساسی بر زندگی فرد و دیگران داشته باشند.
پیدا کردن راه حل های بیشتر امکان تصمیم گیری بهتر را افزایش می دهند بنابراین خوبست همیشه از بارش مغزی استفاده شود.
اولین راه حلی که به ذهن می آید بهترین راه حل نيست. اگرچه شرایط فیزیکی یا عوامل بیرونی گاهی موجب محدود ساختن انتخاب ما می شوند ولی درهرحالتی که بسر بریم توانایی گزینش داریم.
دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش، و سلیقه افراد بر تصمیم گیری آنها اثر می گذارد.
تصمیم گیری هایی که مهم وغیر قابل برگشتند اطلاعات و دقت بیشتری می خواهند.
نوشتن موارد مختلف تصمیم گیری موجب روشنی و فراموش نشدن اطلاعات می شود.
افرادی که تصمیمات بر آنها اثر دارد باید در تصمیم گیری شرکت داده شوند.
بدترین کار به فردا فکندن وتصمیم نگرفتن است.
یادگیری و بکارگیری روش منطقی گزینش و رعایت موارد ذکر شده، تصمیم گیرنده را در گزینش هایش موفق می سازد، و چنانکه گفته شد هر موفقیتی اعتماد بنفس او را افزایش می دهد و بر همه زندگیش اثر مطلوب می گذارد.
اما با توجه به نقش و اهمیتی که تصمیم گیری و گزینش در زندگی حال و آینده ما دارد بجاست که برای انجام آن ازروش منظم، منطقی وحساب شده تری استفاده کنیم.
.
چنین روشی شامل شش مرحله زیرمی شود:
1- روشن ومشخص کردن موضوع تصمیم گیری با تعریف آن.
بدیهی است که تا مسئله ای روشن نباشد نمی توان را ه حلی برای آن یافت. این تعریف و وبررسی جنبه های موضوع مورد تصمیم گیری هدف، اهمیت، و نحوه پی گیری آن را
مشخص می کند و منابع اطلاعاتی و حاصل مورد نظررا روشن تر می سازد .

2- جمع آوری اطلاعات مربوط به موضوع تصمیم گیری.
تصمیم گیرنده باید ازهمه جنبه های موضوع مورد تصمیم گیری آگاه شده و آنها را مورد بررسی قراردهد. بسته بنوع تصمیم گیری و گزینش، فرد تصمیم گیرنده ، افراد خانواده،
همکاران و دوستان، و یا افراد صاحب نظر و با تجربه می توانند این اطلاعات را در
اختیارداشته باشند. بدیهی است که در صورت لزوم می توان ازاینترنت و کتابخانه ها نیز
اطلاعات لازم را بدست آورد.

3- بررسی راه حل ها ی مختلف.
همیشه برای هرمسئله ای راههای عملی مختلفی وجود دارد. معمولا دراین مورد هم علاوه
برتصمیم گیرنده، دیگران که تصمیم مشابهی گرفته اند یا صاحب نظران می توانند راه حل
های گوناگونی برای حل مشکل مشخص کنند. مهم اینست که ازاثرمشورت با دیگران چشم
پوشی نشود و همه راه حل ها صرفنظر از اثر احتمالیشان یادداشت شوند.

4- نوشتن امتیازات کمی و کیفی هرراه حل.
هر راه حلی پیامد ویژه ای دارد. در این مرحله باید با دقت نکات مثبت و منفی هر راه حل را
مشخص نمود و به هر یک امتیازی داد تا بتوان هر گزینه را با دیگری مقایسه کرد. رسم
جدول ساده ای که این امتیازات را نشان می دهد کارمقایسه را آسان تر می کند.

5- انتخاب بهترین گزینه .
پس ازانجام مقایسه دقیق و بررسی کامل تمام جوانب، عملی ترین گزینه یا راه حلی که
بیشترین امتیازات و بهترین پی آمد دارد برگزیده می شود.

6- بکار گیری بهترین راه حل یا گزینه .
لازم است قبل از اجرا تصمیم خود را درمورد این گزینه برای آنها که در موضوع ذینفع هستند توضیع داد و گزینه خود را به بهتری شکل ممکن باجرا در آورد. این روش تصمیم گیری بسرعت یاد گرفته می شود. یادگیری و بکارگیری روش منطقی گزینش و رعایت موارد ذکر شده، تصمیم گیرنده را در گزینش هایش موفق می سازد، و چنانکه گفته شد هر موفقیتی اعتماد بنفس او را افزایش می دهد و بر همه زندگیش اثر مطلوب می گذارد.
dariush@dariushdehghan.com
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " به سوی امروز و فردا



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
:: برچسب‌ها: داریوش , دهقان , مترجم , شاعر , شعر , نویسنده , مدرس , ,
تاریخ : چهار شنبه 13 آذر 1392
بازدید : 339
نویسنده : آوا فتوحی

معلمان آگاه ، شاگردان توانا تربیت می کنند
از دکتر داریوش دهقان

ﺁﮔﺎهﻲ داﺷﺘﻦ ازهدف ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻳﻜﻲ از وﻇﺎﻳﻒ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻣﺮﺑﻴﺎن ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش وﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻳﻜﻲ
ازﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﺑﻠﻮغ ﻳﺎﻓﺘﻪ هرﺟﺎﻣﻌﻪ اي ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻣﺮﺑﻴﺎن ﺳﺎزﻣﺎن
ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ که ﺗﻼش و ﺁﻣﻮزش هاي ﻓﺮدي، ﮔﺮوهی و همه ﺟﺎﻧﺒﻪ ﺁﻧﻬﺎ
ﭼﻪ وﻳﮋﮔﻲ هاﻳﻲ را درداﻧﺶ ﺁﻣﻮزﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻲ ﺁورد. ازاین متخصصان آموزشی اﻧﺘﻈﺎر ﻣﻲ رود که آموزش، ﺑﻴﻨﺶ، ﺷﺠﺎﻋﺖ، اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﻳﺮي و ﻗﺪرت ﺗﻄﺒﻴﻖ کاﻓﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ اﮔﺮ ﺣﺎﺻﻠﻲ را که دراﺟﺘﻤﺎع ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ دﻟﺨﻮاﻩ ﻧﺒﻮد، ﻃﺮﺣﻲ ﻧﻮ دراﻧﺪازﻧﺪ. نیاز به آن ﺁﮔﺎهی و ﺣﻔﻆ اﻳﻦ ﺑﺎ ﺧﺒﺮي سبب می شود که مربیان وﻣﺴﺌﻮﻻن هوﺷﻤﻨﺪ وﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﮕﺮ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﭘﺮﺳﺶ هاﻳﻲ ﭼﻮن ﭘﺮﺳﺶ هاي زﻳﺮ را از ﺧﻮد ﺷﺎن بپرﺳﻨد :

ﭼﺮا ﺑﻪ داﻧﺶ ﺁﻣﻮزان ﻳﺎد ﻣﻲ دهیم ؟
کﺪام ﻣﻬﺎرت ﻣﻬﺎرتِ ﻣﻘﺪم اﺳﺖ؟
کوﺷﺶ های ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ کجا ﺑﻴﺎﻧﺠﺎﻣﺪ؟
ﺗﻼﺷﻬﺎي ﺁﻣﻮزﺷﻲ ﭼﻪ وﻗﺖ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ؟
ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻣﺮوز و ﻓﺮدا از ﺳﺎرا و دارا ﭼﻪ اﻧﺘﻈﺎراﺗﻲ دارد؟
ﺁﻳﺎ اﮔﺮ ﺳﺎرا و ﻳﺎ دارا ﺑﻌﻀﻲ از درس ها را ﺧﻮب ﻧﺨﻮاﻧﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻲ ﺧﻮرﻧﺪ؟
هدف از اﻧﺘﻘﺎل ﺗﺨﺼﺺ هاﻳﻲ که ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎن ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ کنیم ﭼﻴﺴﺖ؟
ﭼﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاي ﭘﻴﺮوزي دارا و ﺳﺎرا در زندگی اﻳﺠﺎد کرد؟
ﭼﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ هاﻳﻲ ﺑﺎﻳﺪ در ﺳﺎرا و دارا ﺑﺒﻴﻴﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﻢ که در ﻣﺴﻴﺮ ﭘﻴﺮوزي ﮔﺎم ﺑﺮ ﻣﻲ دارﻧﺪ؟
کار ﮔﺮوهی ﻣﺎ وﻣﺴﺌﻮﻻن ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺳﺎراها و داراهاﯼ ﭘﻴﺮوزﺗﺮي را ﺑﭙﺮورد؟
ﺗﻼش هاي ﺁﻣﻮزﺷﻲ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮدﻣﺎن و ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﭼﻪ اﺛﺮي ﺧﻮاهد داﺷﺖ؟
ﺁﻳﻨﺪﮔﺎن درﻣﻮرد ﻧﻘﺶ و ﺗﻼش ﻣﺎ ﭼﻪ ﻗﻀﺎوﺗﻲ ﺧﻮاهند کرد؟

ﺁﮔﺎهی از ﭘﺎﺳﺦ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﭘﺮﺳﺶ ها که ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ در ﺟﺮﻳﺎن ﺁﻣﻮزش هاي ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ اﻳﺠﺎد ﺷﻮد و
درﺣﻴﻦ ﺁﻣﻮزﺷﻬﺎي ﺿﻤﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﮔﺮدد، ﻗﺴﻤﺖ اﻋﻈﻤﻲ از داﻧﺶ اﺳﺎﺳﻲ و ﻋﻤﻮﻣﻲ هر ﻣﺴﺌﻮل
و ﻣﺮﺑﻲ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮔﺮاي ﻣﻮﻓﻘﻲ را ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ دهد. ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﭘﺮﺳﺶ ها ﺗﺼﻮﻳﺮ روﺷﻨﻲ ازدارا و ﺳﺎراي
ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺑﺪﺳﺖ اﻳﺸﺎن ﻣﻲ دهد وﻣﺴﺌﻮل و ﻣﺮﺑﻲ را ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻲ ﺳﺎزد که ﺳﻬﻢ و ﻧﻘﺶ کاریکﻪ اﻧﺠﺎم
ﻣﻲ دهند و ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ که ﺗﺪرﻳﺲ ﻣﻲ کنند، ﺻﺮﻓﻨﻈﺮازاﻳﻨﻜﻪ کار ﻳﺎﻣﻮﺿﻮعﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ، در اﻳﺠﺎد اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ
کلی ﭼﻴﺴﺖ. در ﻣﻲ ﻳﺎﺑﻨﺪ که ﺳﻌﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻪ ﺧﻂ و ﻓﺮﻣﻲ در اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻮﺟﻮد ﻣﻲ ﺁورد و ﺗﺎکیدها و
ارزﺷﻴﺎﺑﻲ هاﻳﺸﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﭼﻪ اﺳﺎﺳﻲ ﺑﻮدﻩ و ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اهمییت اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ را ﻣﻲ ﺗﻮان در ﻓﻘﺪاﻧﺶ
ﺟﺴﺘﺠﻮ آﺮد. ﻓﻘﺪان ﺁن ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺴﺌﻮﻻن وﻣﺮﺑﻴﺎن را ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ کارگرانی کندکه در ﺧﻂ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ
کارهایی اﻧﺠﺎم ﻣﻲ دهند وﻟﻲ از ﺣﺎﺻﻞ کلی و نهایی ﻋﻤﻞ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻲ ﺧﺒﺮﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ واﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﺑﻲ ﺧﺒﺮي را هیچ ﻓﺮد ﻣﺘﻔﻜﺮي ﻧﻤﻲ ﭘﺬﻳﺮد.
ﺑﺮاﻳﻦ اﺳﺎس ﯾﮑﯽ از رﺳﺎﻟﺖ هاي ﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻣﺮﺑﻴﺎن ﺳﺎزﻣﺎن ﺁﻣﻮزش وﭘﺮورش اﯾﻨﺴﺖ که ﺑﺎ ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮي
روش های ﻣﺨﺘﻠﻒ و اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﺑﻴﻨﺶ و ﺗﺨﺼﺺ ﺟﻤﻌﻲ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ هاﻳﻲ ﭼﻮن ﭘﺮﺳﺶ هاي ذکرﺷﺪﻩ ﺟﻮاب دهند. از ﺁﻣﻮزش هاي ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ و ﺿﻤﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﻮد ﺟﺴﺘﻪ و ﭼﻨﺎن در رﺳﻢ اﻳﻦ
ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻜﻮﺷﻨﺪ و ﺑﺮﺁن ﺗﺎکید کنندکه درهمه ﺣﺎل ﺁن را ﺑﻪ روﺷﻨﻲ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ و ﻃﺒﻖ ﺁن ﺑﻪ ﺗﻼﺷﻬﺎ و ﺁﻣﻮزش های
ﺧﻮد ﺑﭙﺮدازﻧﺪ. اﮔﺮاﻳﺸﺎن ﻧﻴﺰ ﭼﻮن ﻧﮕﺎرﻧﺪﻩ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ که ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش اﻣﺮوز ﻣﺎ ﻧﻴﺎز به نگاهی
دوﺑﺎرﻩ دارد، ﺑﺎﻳﺪ در ﺻﺪد رﺳﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﺎزﻩ اي ﺑﺮﺁﻳﻨﺪ . ﺷﻚ ﻧﻴﺴﺖ که اﻳﺠﺎد ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮي نیاز به تحقیقی
وﺳﻴﻊ، ﺗﺠﺮﺑﻪ اي ﻓﺮاوان و ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻋﻤﻴﻖ از ﺟﻬﺎن اﻣﺮوز دارد. ﺁﻧﭽﻪ دراﻳﻨﺠﺎ ﺁوردﻩ ﻣﻲ شود تنها جرقه
اﻳﺴﺖ که اﻣﻴﺪ ﻣﻲ رود ﻣﻮﺟﺐ اﻧﮕﻴﺰش همکاری ﻣﺴﺌﻮﻻن وﻣﺮﺑﻴﺎن و ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮان دﻳﮕﺮ شده و به چشمه
ﻧﻮري ﻓﺮاﮔﻴﺮ ﺑﺪل ﺷﻮد.
برای ﺷﺮوع ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ ﺷﻮد که ﺗﺼﻮﻳﺮ اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزﺗﺮ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت و تجرﺑﻴﺎت ﻋﻤﻠﻲ و ﺑﺮرﺳﻲ زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎي ﻣﻮﻓﻖ رﺳﻢ کنند و اﻟﮕﻮ ﻗﺮار دهند. ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﺮاي ﻟﺤﻈﻪ اي ﺁداب و
رﺳﻮﻣﺎت ﻗﻮﻣﻲ، ﺳﻴﺎﺳﺘﻬﺎي دوﻟﺘﻲ و ﺗﻌﻠﻘﺎت ﻣﺬهبی را کنار ﮔﺬارد و ﺗﺼﻮﻳﺮي ﺳﺎدﻩ و ﺧﺎﻟﻲ از ﺁن
ﺗﻌﻠﻘﺎت از اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻳﺎ از ﺳﺎرا و داراي ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺪﺳﺖ ﺁورد. اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺳﺎدﻩ و دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻨﻲ،
ﻧﻪ ﻣﻮﺟﻮدي ﺧﻴﺎﻟﻲ و دور از دﺳﺘﺮس . ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ داﺷﺘﻦ اﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﻲ ﺗﻮان در ﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻔﺖ که:
اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزاﻧﺴﺎن ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺳﺖ که ﺑﺮاي ﺧﻮد و دﻳﮕﺮان ﻣﻔﻴﺪ ﺑﻮدﻩ و ﭘیشرفت ﮔﺮا ﺑﺎﺷﺪ. اﮔﺮ ﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻣﺠﺮﻳﺎن اﻳﻦ تعریف ﺳﺎدﻩ را ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﺧﻮاهند ﭘﺮﺳﻴﺪ وﻳﮋﮔﻲ هﺎي ﺟﺰﻳﻲ ﺗﺮ اﻳﻦ اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزرا ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻲ ﺗﻮان ﭘﻴﺪا کرد. ﭘﺎﺳﺦ اﻳﻨﺴﺖ که ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮدﺗﺎن ﻣﺮاﺟﻌﻪ کنید. زﻧﺪﮔﻲ ﻋﻤﻠﻲ و واﻗﻌﻲ ﺧﻮدﺗﺎن و ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ را که در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﻣﻮرد ﻣﺸﺎهده، ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ و
ﺑﺮرﺳﻲ ﻣﺠﺪد ﻗﺮار دهید. ﺑﺮاي ﻳﺎﻓﺘﻦ وﻳﮋﮔﻲ ها، ﺳﻌﻲ کنید ﻣﻌﺪودي از ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ کسان ﻳﺎ ﭼﻴﺰهایی
را که در ﻃﻮل زﻧﺪﮔﻴﺘﺎن بطورﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﺶ ها را داﺷﺘﻪ و دارﻧﺪ ﺑﻴﺎد ﺁورﻳﺪ.
هرﭼﻪ زﻣﺎن ﺑﻴﺸﺘﺮي ﮔﺬراﻧﺪﻩ و ﺑﺎﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻴﺪ، زودﺗﺮ ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ های زﻧﺪﮔﻲ را ﻣﺸﺨﺺ می کنید زیرا بارها از ﺧﻮد ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ اﻳﺪ اﮔﺮ دوﺑﺎرﻩ ﺟﻮان ﻣﻲ ﺷﺪم زﻧﺪﮔﻲ را ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻏﺎز ﻣﻲ کردم و به چه چیزهایی ﺑﻬﺎي ﺑﻴﺸﺘﺮي ﻣﻲ دادم.
ﺷﺎﻳﺪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮي زﻳﺎدي ﻧﺒﺎﺷﺪ که درﻳﺎﺑﻴﺪ اﻧﺴﺎن ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﺶ ها را در زﻧﺪﮔﻲ ﺷﻤﺎ دارد. ﭼﺮا که هستی ﺷﻤﺎ از دو اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﺑﺎ ﻣﻬﺮ و ﺗﻮﺟﻪ ﺁﻧﻬﺎ و دکترها و ﭘﺮﺳﺘﺎرهﺎ زﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻳﺪ، ﺑا یاری اﻳﺸﺎن و ﻣﻌﻠﻤﺎن و دﺑﻴﺮان و اﺳﺘﺎدان ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ و ﻓﺮهیخته ﺷﺪﻩ اﻳﺪ. از ﮐﺎر کارﮔﺮان و ﮐﺎرﻣﻨﺪان و ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن و ﻣﻬﻨﺪﺳﺎن ﺑﺮاي داﺷﺘﻦ ﺳﺮ ﭘﻨﺎﻩ، ﺑﻬﺪاﺷﺖ و ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺳﻮد ﺑﺮدﻩ اﻳﺪ. هنگام اﺳﺘﻔﺎدﻩ کﺮدن از هواﭘﻴﻤﺎ، کشتی، اﺗﻮﺑﻮس، ﺗﻠﻔﻦ و ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮن، کاﻣﭙﻴﻮﺗﺮ، ازکار و کوشش و ابداعات هزاران اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮدﻩ و ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ که ﻗﺮنها ﭘﻴﺶ ﺁﺗﺶ، ﺁهن، ﭼﺮخ، ﺟﺎدﻩ، ﮐﺎﻏﺬ، ﺑﺮق، ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﻣﻘﺪﻣﺎت وﺳﺎﻳﻞ ﺁﺳﺎﻳﺶ ﺑﺨﺶ اﻣﺮوزﺗﺎن را ﻓﺮاهم ﻧﻤﻮدﻩ اﻧﺪ. ﺣﺘﻲ هنگامی هم که ماهر، داﻧﺎ، ﻣﺘﺨﺼﺺ، ﭘﻬﻠﻮان ، ﻗﻬﺮﻣﺎن و ﻳﺎ هنرﻣﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺸﻬﻮر و ﺑﻲ ﻧﻈﻴﺮي ﻣﻲ ﺷﻮﻳﺪ، ﺑﺎز ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ هستید که ﺷﻤﺎ را ﺗﺸﻮﻳﻖ کرده و ﺷﻜﻮهتان را ﺗﺎیید کنند. ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﻘﺪﻣﻪ وکمی ﺗﺠﺴﻢ ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﻳﺪ که وﻳﮋﮔﻲ اول اﻧﺴﺎن ﻳﺎ ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ، ﺁﮔﺎهﻲ داﺷﺘﻦ ازﻋﻈﻤﺖ واهمییت اﻧﺴﺎن ها و ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﺷﺪﻳﺪ واﺟﺘﻨﺎب ﻧﺎﭘﺬﻳﺮﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

به ﻣﺠﺮد ﻗﺒﻮل وﻳﮋﮔﻲ اول وﻳﮋﮔﻲ دوم ﻇﻬﻮر ﻣﻲکند. زﻳﺮا ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﺪ اﮔﺮ اﻧﺴﺎن (ﭘﺪر، ﻣﺎدر، ﺑﺮادر،
ﺧﻮاهر، همسر، ﻓﺮزﻧﺪ، اﻳﺮج ، ﭘﺮوﻳﻦ، کاشف، ﻣﺨﺘﺮع، ﻓﻴﻠﺴﻮف، ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ... ) از اول ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎن ﺣﻴﺎت در
زﻧﺪﮔﻴﻢ ﻧﻘﺸﻲ ﺳﺎزﻧﺪﻩ، ﭘﺎﻳﺎن ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﻲ و اﻧﻜﺎر ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ دارد و ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ که هستی و همه اﺳﺒﺎب راﺣﺘﻲ و
ﺁﺳﺎﻳﺸﻢ ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ او ﺑﻪ وﺟﻮد ﺁﻣﺪﻩ، ﭼﻪ کارکنم ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻢ در ﮔﺮوﻩ اﻧﺴﺎن ها ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮم و ﺑﺎ آنها ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ
ﺁﻣﻴﺰاﻧﻪ و همکاراﻧﻪ زﻳﺴﺖ کنم؟ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ دارا ﺑﻮدن ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺎ اﻧﺴﺎن ها را وﻳﮋﮔﻲ دوم ﺳﺎرا
و دارای ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﻣﻲ داﻧﻴﺪ. ﺳﺎﻟﻢ ﻧﮕﻬﺪاﺷﺘﻦ ﺟﺴﻢ و روان، ﻗﺪرداﻧﻲ و ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاري، ﻧﮕﻬﺪاري ﭘﻴﻤﺎن و
ﺁﻧﭽﻪ ﺁداب ﻣﻌﺎﺷﺮت ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮد ﺟﺰء اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد و ﺑﻪ ﺣﻖ ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺎ اﻧﺴﺎن، از
ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺑﺮﺗﺮي ﭘﻴﺪا ﻣﻲ کنند.

ﺑﻪ روﻳﺪادهﺎي ﻏﻢ اﻧﮕﻴﺰ زﻧﺪﮔﻲ روزاﻧﻪ ﺧﻮد و اﻃﺮاﻓﻴﺎن ﻣﻲ ﻧﮕﺮﻳﺪ و ﻓﻘﺪان ﺟﻤﻌﻲ از ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ را که
ﺳﺨﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﯽ داﺷﺘﻪ اﻳﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﺎدر ﺑﺰرگ ها وﭘﺪرﺑﺰرگ ها، اﺣﺘﻤﺎﻻ ﭘﺪرها و ﻣﺎدر ها، ﻣﻌﻠﻤﺎن و
راهنماﻳﺎن، ﭘﻬﻠﻮاﻧﺎن و ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎن و اﻟﮕﻮهاي دوران کودکی که اکنون در ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻧﺪ، رﻧﺞ و درﺳﺘﺎن ﻣﻲ
دهد. ﻣﺮگ ﺁﻧﻬﺎ ﻳﻜﻲ از ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ زﻧﺪﮔﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺤﺪود ﺑﻮدن و کوتاهی ﻋﻤﺮ را ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺁﺷﻜﺎرﺗﺮ
ﻣﻲ کند. درﻣﻲ ﻳﺎﺑﻴﺪ که ﺣﺘﻲ اﮔﺮ دﻋﺎي ﻣﺎدر ﺑﺰرﮔﺘﺎن هم ﻣﺴﺘﺠﺎب ﺷﻮد و ﺻﺪوﺑﻴﺴﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺸﻮﻳﺪ بازهم
وﻗﺘﺘﺎن در دﻧﻴﺎ کم اﺳﺖ و ﻋﻤﺮﺗﺎن در ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺬﺷﺖ زﻣﺎن و ﺗﺎرﻳﺦ ﭼﻮن ﺟﺮﻗﻪ اي ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ داﻧﺴﺘﻦ ارزش وﻗﺖ و اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ از ﺁن ﺑﺮاي رﺷﺪ ﺧﻮﻳﺶ، ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﺮدم ورﺿﺎﻳﺖ دروﻧﻲ را وﻳﮋﮔﻲ ﺳﻮم ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ ﺁورﻳﺪ.

در ﺟﺮﻳﺎن زﻧﺪﮔﻲ روزاﻧﻪ و ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ اﻧﺴﺎن ها، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﺪ ﮔﺮوهﻲ ازﺁﻧﻬﺎ ﺑﺴﻴﺎرﺧﻮﺷﺮو و ﺷﺎد
ﻋﻤﻞ ﻣﻲ آﻨﻨﺪ، کارشان را دوﺳﺖ دارﻧﺪ و هرروز ﺑﺮ ﻣﻴﺰان ﻣﻬﺎرت ﺣﺮﻓﻪ اي ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻲ اﻓﺰاﻳﻨﺪ، ﻧﻮ ﺁورو
ﻣﺒﺘﻜﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، در ﻃﻮل ﺳﺎﻋﺎت کاری، ﻧﺸﺎﻧﻪ های ﺧﺴﺘﮕﻲ از ﺧﻮد ﻧﺸﺎن ﻧﻤﻲ دهند، اﺣﺘﻴﺎج ﺑﻪ
ﭘﻠﻴﺲ و ﺑﺎزرس و ﻧﺎﻇﺮ ﻧﺪارﻧﺪ و ﺁﺛﺎر و ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﺸﺎن دﻳﺮﭘﺎ و ﻣﻮﺛﺮ اﺳﺖ، در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺟﻤﻊ کﺜﻴﺮي ﺑﺮﺧﻼف اﻳﻦ ﮔﺮوﻩ رﻓﺘﺎرﻣﻲ کنند. کاوش ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دهﺪ که ﮔﺮوﻩ اول ﺑﻪ کار ﺧﻮد ﻋﻼﻗﻪ داﺷﺘﻪ و درﺁن ﺻﺎﺣﺐ اﺳﺘﻌﺪاد هستند. ﺣﺴﻦ راﺑﻄﻪ، رﻓﺘﺎر اﻧﺴﺎﻧﻲ، ﺛﻤﺮ ﺑﺨﺸﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، رﺿﺎﻳﺖ ﻓﺮدي ﺁﻧﻬﺎ از ﻳﻚ ﻃﺮف و ﺧﻮﺷﻨﻮدي ﻣﺮاﺟﻌﺎن و باروری اجتماعی اﻳﻦ ﮔﺮوﻩ از ﻃﺮف دﻳﮕﺮ ﺷﻤﺎ را ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻣﻲ کند که ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ و ﭘﺮورش دادن اﺳﺘﻌﺪادهﺎ و ﻋﻼﻳﻖ ﺑﺮاي رسیدن به کمال و ﺧﻮﺷﻨﻮدي ﻓﺮدي و ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻪ ﻣﺮدم، وﻳﮋﮔﻲ ﭼﻬﺎرم ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

ﭼﻮن ﺑﻪ ﻓﺮداهاي ﺧﻮد ﻣﻲ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪ درﻣﻲ ﻳﺎﺑﻴﺪ که ﻳﻜﻲ از ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ رﻗﻢ زﻧﻨﺪﮔﺎن زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎن اﻣﻴﺪ و
ﺁرزوي او ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. زﻳﺮا درهمه دوران ﺣﻴﺎت ﺑﺎ اوﺳﺖ، ﺷﺎدش ﻣﻲ کند، ﺑﻪ ﺗﻼﺷﺶ واﻣﻲ دارد،
رﺷﺪش ﻣﻲ دهد، و ﺑﺎرورش ﻣﻲ ﺳﺎزد . اﻣﺎ ﻣﻲ داﻧﻴﺪ که اﻣﻴﺪ و ﺁرزو ﺑﺼﻮرت ﺁرزو و روﻳﺎﻳﻲ دﺳﺖ
ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﻲ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ و ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺁرزوﻣﻨﺪ ﻣﻲ ﻣﻴﺮد، اﮔﺮ ﺑﻪ هدف وﻋﻤﻞ وﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﺎﻻﻧﻪ، ﻣﺎهاﻧﻪ، هفتگی و
روزاﻧﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻧﺸﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﻪ کارﮔﻴﺮي روش هاي درﺳﺖ هدف ﺳﺎزي و دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪ هدف ها
ﺑﺮاي ﭘﻴﺸﺒﺮد ﺧﻮد و ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻧﺴﺎﻧﻲ را ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ وﻳﮋﮔﻲ ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﻗﻠﻤﺪاد می کنید. ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﻳﺪ که زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺁﻣﻴﺰﻋﻤﻠﻲ اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ هﺎي ﻣﻬﻢ، ﺁزﻣﺎﻳﺶ ﺷﺪﻩ و اﻧﻜﺎر ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ را ﻣﻲ ﻃﻠﺒﺪ. تقرﻳﺒﺎ زﻧﺪﮔﻲ هیچ اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزي را ﺧﺎﻟﻲ ازاﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ ها ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ.

ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺁﻣﻮزش ﻋﺸﻖ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن، ﻣﻬﺎرت های زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺎ او، ﺁﮔﺎهی از ارزش وﻗﺖ و راﻩ های درﺳﺖ اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﺁن، ﭘﺮورش اﺳﺘﻌﺪادهﺎ و ﻋﻼﻗﻪ ها و ﻣﻬﺎرت ي هدف ﺳﺎزي و دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪ هدف را، ﻣﺜﻞ ﺗﻨﻪ و رﻳﺸﻪ درﺧﺘﻲ، اﺻﻞ و ﭘﺎﻳﻪ ﺗﻼش هاي ﺁﻣﻮزﺷﻲ ﺧﻮد ﻗﺮار ﻣﻲ دهید و همه ﺁﻧﭽﻪ از ﻧﻈﺮ ﻗﻮﻣﻲ، ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻣﺬهبی و ﺗﺨﺼﺼﻲ داراي اهمییت اﺳﺖ ﺑﺮﺁن ﻣﻲ اﻓﺰاﻳﻴﺪ ﺗﺎ ﺗﺼﻮﻳﺮﻣﻄﻠﻮﺑﻲ از دارا و ﺳﺎراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺑﺴﺎزﻳﺪ. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮاﺳﺎس اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮکلی ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش ﻣﻲ دهید، همکاری ﺧﺎﻧﻪ و ﻣﺪرﺳﻪ را ﺑﺮاﻳﻦ ﭘﺎﻳﻪ
اﺳﺘﻮارﻣﻲ کنید و ﺗﺎ ﺁﻧﺠا که ﺑﺮ رﺳﺎﻧﻪ های ﮔﺮوهﻲ و وزارت ﺧﺎﻧﻪ ها و ﺳﺎزﻣﺎﻧﻬﺎي ﺗﻌﻴﻴﻦ کننده ﻧﻔﻮذ
دارﻳﺪ اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ هارا ﺑﺮ ﺟﺴﺘﻪ وﺧﻮاﺳﺘﻨﻲ و همه ﮔﻴﺮ ﻣﻲ ﺳﺎزﻳﺪ زﻳﺮا ﻣﻲ داﻧﻴﺪ که ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ اﺻﻞ ﻗﺮار
دادن اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ وﻳﮋﮔﻲ هاﺳﺖ که راﻩ ﭘﻴﺮوزي شاگردان و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻮاﻧﻤﺎن را هموار ﻣﻲ کنید و هدف های آموزشیتان را بر آورده می سازید.



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
بازدید : 340
نویسنده : آوا فتوحی

سفری از خواستن تا یافتن
دکتر داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com

خواستاران موفقیت درهرزمینه ای آنگاه موفق شناخته می شوند که بتوانند با کارو کوشش وضع موجودشان را به وضع مطلوب تبدیل کنند. ازآنجا که می دانیم وضع موجود دراثر تفکر ات ، شرایط ، رفتارها و کردارهای فعلی ایجاد شده است ، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که ادامه همین تفکرات، شرایط ، رفتارها و کردارها بتواند وضع مطلوب را بوجود آورد. بنا چار تغییر همه یا بعضی ازآنها را ضروری می یابیم. مثالی ساده این موضوع را روشن ترمی کند. فرض کنید شما اکنون وزنتان هشتاد کیلو است (وضع موجود) و می خواهید آنرا به شصت کیلو برسانید (وضع مطلوب). بی تردید نا گزیرید که ابتدا تصویر ذهنی خود را در مورد نیرو، سلامت، و تناسب اندام و سپس سبک زندگی، برنامه غذایی، و میزان فعالیت های بدنی خویش را تغییربدهید تا به نتیجه دلخواهتان برسید.
بسیاری از مردم درراه پیروزی گام برنمی دارند چون نمی خواهند وضع نسبتا ثابت موجود را که برایشان راحت وآشنا ست با وضع مطلوب ولی نا آشنایی که متضمن تغییر می باشد عوض کنند. اما افراد پیروزی خواه، ازتغیراستقبال کرده و تغییردهنده نیزمی شوند. آنها می دانند که تغییر دادن آگاهانه همه یا بعضی ازعواملی که اوضاع و احوال فعلی را بوجود آورده اند در مواردی، وایجاد بینش، نگرش، محیط ، عوامل و شرایط جدید درموارد دیگر، جزء ضرورت های موفقیت می باشد. روشن است که هرچه موفقیتی بزرگترباشد تغییرات بیشتری را می طلبد.
می توان جریان پویای ازخواستن تا دست یافتن را به سفرتغییر دهنده و رشد افزایی تشبیه کرد و
شرایط عمومی آن و ویژگی های مسافرومقصدش را بررسی نمود، تا آنها هم که تغییررا نمی
خواهند و یا به دلائلی توانایی های خود را ندیده می گیرند، آگاهی وانگیزه بیشتری برای آغازسفر پیروزی خود پیدا کنند. واژه های بکار رفته در این تشبیه بصورت زیر تعریف می شوند:
مبداء = وضع موجود
مقصد = وضع مطلوب ( آرزو، هدف)
مسافر = فردی پایداربا آرزویی شعله ور
باروبنه = دانش، اراده، تعهد و تمرکز
خودرو = امید، اعتماد بنفس و پشتکار
راه = نقشه و برنامه پیروزی
تابلو راهنما = دانش وتجربه پیشروان
سوخت = تجسم پیروزی وامتیازاتش
همانطور که برای شروع هر سفر ارزشمندی پیش بینی ها و وسایلی لازمست، برای آغاز وادامه این جریان آگاهانه یا سفررشد افزای پیروزی نیز پیش نیازها وتدارکاتی ضروریست
که غفلت ازآنها مانع رسیدن به وضع مطلوب می شود. برجسته ترین و ضروری ترین پیش نیازمسافر پیروزی که مقصد اورا تشکیل می دهد، داشتن آرزویی شعله ورو این باورمی باشد
که تا به این آرزو نرسد آرامش نخواهد یافت. این خواست که برای خواستارو انسان های مورد نظرش سودبخش است، باید چنان قوی باشد که اهمیت و ضرورت یک نیاز را دارا شود. این آرزو باید چنان سراسرذهن مسافررا فرا گیرد که اولین چیزی باشد که با آن ازخواب برمی خیزد و آخرین چیزی که با آن به خواب می رود. آرزویی با این ویژگی ها پیوسته مسافررا به جانب خود می خواند و وادارش می کند تا درهرجا وهر فرصتی در موردش جستجو کرده و اطلاعات تازه ای بدست آورد. هرکس وهرچیز که ازاین مقصد آگاهی و نشانی داشته باشد کنجکاوی وبررسی مسافررا جلب می کند. کاربرد واثر چنین آرزو یا مقصدی آن قدرمهم است که فقدانش بیش از نود و نه در صد پیروزی خواهان را از ترس مانع و مشکل، ازمیدان بدر می کند. تنها آرزومندانی که چنین مقصدی دارند، بی تردید وتزلزل بطرف آن پیش می تازند واز مانع و دشواریها نمی هراسند.
مسافر پیروزی انسانی است با آرزویی شعله ورواراده ای استوار که خود را شایسته و سزاوار وضعی برترمی داند و به خواسته خود قدرت نیاز بخشیده است. او فرد هدفداروجسوریست که می خواهد خود را از اسارت وضع موجود برها ند و به وجاهت وضع مطلوب برساند.
باروبنه این مسافر ماجراجو دانش و اطلاعات مربوط به آرزو، اراده قوی، تعهد به ادامه راه، و نیروی متمرکز برای رسیدن به مقصد و مقصودش می باشد.
خودرو این مسافر ازامید رسیدن به آرزو، اعتماد بخود، و پشتکار ساخته شده است. یکی از مهارتهای چشمگیر مسافر پیروزی در هدایت این خودرو اینست که تنها برجاده پیروزی و تابلوهای آن تمرکز داشته و تا رسیدن به مقصد به راه دیگری منحرف نمی شود. او دانشجویانه و سپاس گزارانه از دیگران یاری و اطلاعات می گیرد اما فرمان وسیله نقلیه اش را به هیچکس نمی سپارد. راننده این خودرو جستجوی لازم کرده و برای رویارویی با دست اندازها و باد و باران ها و موانع و مشکلاتی که در سرراهش پیدا میشوند آمادگی دارد.
جاده و راه مسافر پیروزی، نقشه و برنامه ای است که پس از تبدیل کردن آرزو به هدف، برای خود ساخته و آنرا دنبال می کند. این نقشه و برنامه که ریز اقدامات انجام دادنی هر سال، ماه، هفته و روز را نشان می دهد، مسیردقیق سفرو برنامه هر روزه اش را مشخص می سازد.
این مسافرخستگی ناپذیر بفراست دریافته که اگر صاحب عمری چند برابرمعمول هم بشود، همه چیزرا خود نمی تواند تجربه کند، بنابراین نوشته ها و یافته های افراد پیروزو پیشرو را بدقت خوانده و دانش و تجربیات آنان را تابلوی راهنمای سفرش قرارداده است.
او آموخته که رسیدن به پیروزی ارزشمند مستلزم تلاش برتر و عبورازموانع و مشکلات است. مسافرپیروزی یقین دارد که تجربه و رشد دراثررویارویی با مشکلات وحل آنها حاصل می شود. خوانده است و بیاد می آورد که همه داستا نهای هیجان انگیز موفقیت، شرح غلبه انسان ها بر دشواریهاست. بنابراین می داند که اگر هدفی بدون مشکل و تلاش میسر شود، ارزش عنوان پیروزی نداشته و داستانی برای گفتن ندارد.
او با خود عهد کرده که شاخص باشد و ممتازعمل کند. بنابراین هرکاری را چنان انجام می دهد که انگار همه پیروزیش به آن وابسته است. بازتاب تمرکز قلب و روح، هوش و سلیقه، و دانش
و مهارتش درهر کار کوچک و بزرگی که انجام می دهد، دیده می شود. حتی یکروزهم نمی گذرد که برای نزدیکتر شدن به هدفش فکر و کاری نکند. او عادت کرده که قبل از شروع هرعملی از خود بپرسد آیا این عمل مرا به هدفم نزدیکتر می کند یا نه و اگر جواب مثبت بود انجامش دهد. مسافر پیروزی می داند که وسیله نقلیه یا خودروش تنها زما نی به گل نشسته و از کارمی افتد که او امید واعتماد بنفس خود را از دست بدهد و تلاشش را متوقف سازد. اهمیت و عظمت این خورو برای او روشن شده و دریافته که در سراسر راه به آن نیازمند ست، بنابراین درهیچ شرایطی آن را رها نمی کند.
او می داند که همانطور که خودش برای زیستن به آب و غذا نیاز دارد، خودروی پیروزیش نیز سوخت می خواهد تا پیش رود. بنابراین تمام امتیازات معنوی و مادی وضع مطلوب را بصورت فهرستی برجسته می نویسد و درهرجا ی جالب خانه و محل کار نصب می کند تا تماشاگه
دید گانش شده و نیروی حرکت بجانب مقصودش را دو چندان کند. ازوضع مطلوب منظری محبوب می سازد و آنرا در پرجلوه ترین جایگاه ذهن خود قرارمی دهد تا آنی از خاطرش محو نشود. او زیباترین نقش وخواستنی ترین صحنه را از سکوی پیروزی ترسیم می کند و خود را برفرازآن می نشاند تا شکوه دست یابی به هدف، آتش اشتیاقش را پیوسته شعله ورتر ساخته و
خود رو پیروزیش را با شتابی هرچه بیشتربه طرف آن پیش براند.
آری این مسافر، مسافر پیروزی است. او مقصد را برگزیده، مسیررا مشخص نموده، وآماده ومجهز به حرکت درآمده تا هستی خود را بشکل دلخواهش تغییردهد.
dariushd2@yahoo.com

برای اطلاعات بیشتر به کتاب " بسوی امروزی روشن و فردایی درخشان" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
بازدید : 360
نویسنده : آوا فتوحی
ه
زندگی، نمایشی از نگرش‌ها
داریوش دهقان

نگرش‌های ما پیوسته در همه جا و در هر موردی بر احساس و کنش‌ها و واکنش‌های ما اثری شگرف می‌گذارند. این نگرش‌های مثبت یا منفی که از دوران کودکی در اثر هزاران رویداد و پیام‌های مکرر و عوامل دیگر در ذهن ما معنا یافته، تقویت شده، و شکل گرفته‌اند لحظه‌ای ما را رها نمی‌سازند.
آن‌ها تعیین می‌کنند که با محیط اطرافمان و آنچه در آن است چگونه برخورد کنیم، دنیا را چگونه ببینیم، از دیگران چه انتظاراتی داشته باشیم، و با مردم چگونه رفتار کنیم. نگرش‌ها تعیین می‌کنند که ما باید چگونه باشیم و دیگران و دنیا باید چگونه باشند. زیربنای تفکرات، فرض‌ها، احساسات، و رفتارهای ما نگرش‌هایمان هستند. آن‌ها نه تنها در چگونگی رفتار ما با دیگران مؤثرند بلکه بر تصوراتی نظیر این‌که دیگران در مورد ما چگونه می‌اندیشند، و یا حدود توانائی و ناتوانی ما چقدر است، نفوذ دارند. نگرش‌ها چنان بر همه جنبه‌های مختلف زندگی ما اثر می‌گذارند که می‌توان گفت زندگی ما نمایشی از نگرش‌هایمان است.
می‌دانیم که نگرش‌ها در اثر عوامل متعددی از جمله ژن‌های به ارث برده شده، محیط زندگی فرد مخصوصاً در دوران کودکی، آموزش، وضع جسمی و ظاهری فرد، نظر گروه همگن، تصویری که او در ذهن از خود ساخته، پذیرفته و تأیید شدن یا نشدن به‌وسیله آن‌ها که برای فرد مهم هستند، و میزان موفقیت‌های او تشکیل می‌شوند. توجه به این عوامل نشان می‌دهد که محیط زندگی بیشتری اثر را در شکل‌گیری نگرش‌ها دارد.
از طرف دیگر آگاهیم که هزاران رویداد و پیام‌های متعدد و مکرر محیط، همیشه درست، دقیق، آگاهانه و بی‌غرضانه نیستند. بنابراین فرد باید در مقطعی از زندگی رویدادها و پیام‌های گذشته را ارزشیابی کرده و تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد اختیار زندگی خود را به نگرش‌های منفی ناخواسته بسپارد یا آن‌ها را تغییر داده و در کنترل خویش در آورد. حقیقت این است که همه ما چه بخواهیم چه نخواهیم با روزهای سخت، دردهای روحی، و جسمی، نامهربانی و بی‌عدالتی روبه‌رو می‌شویم. می‌دانیم که در بسیاری از موارد نمی‌توانیم عوامل خارجی را کنترل کرده و یا تعدیل کنیم. اما کنترل ذهن ما در اختیار ماست. این ما هستیم که برمی‌گزینیم که چگونه به رویدادها پاسخ دهیم. می‌توانیم تمرکز خود را به حل مسئله معطوف کنیم یا به‌جای این‌کار، مسئله را چنان بزرگ کنیم که خود را در گشایش آن ناتوان بیابیم. گزینش پاسخ، با ماست.
وقتی‌که ما با واقعه‌ای روبه‌رو می‌شویم، بلافاصله یک فکر آنی برای پاسخ به آن واقعه در ذهنمان پدیدار می‌شود که ریشه در نگرش‌هایمان دارد.
این فکر آنی منجر به پیدایش احساس خاصی شده و این احساس به‌نوبه خود ممکن است ما را به بروز رفتاری وادار کند. بسیاری از روان‌شناسان معتقدند که وقتی واقعه‌ای برایمان پیش می‌آید، خود واقعه ذهن ما را آشفته نمی‌کند بلکه تعبیر و تفسیر و داوری ما از واقعه است که موجب نشان دادن واکنش خاصی می‌شود. این نگرش ماست که در تعبیر و تفسیر آن واقعه، موضوع و یا تجربه نقشی اساسی دارد.
درستی این اعتقاد را همه ما در شرایط مختلف آزموده‌ایم. مثلاً فرض کنید از دور گروهی از دوستان را می‌بینیم و به طرف آن‌ها می‌رویم. آن‌ها با دیدن ما شروع به خندیدن می‌کنند و ما چون از آن‌ها دوریم دقیقاً دلیل خنده آن‌ها را نمی‌دانیم. اگر به‌خود اعتماد فراوان داشته باشیم، ممکن است فکر کنیم دیدارمان دوستان را شاد کرده و از خوشحالی، خنده سر داده‌اند. اگر تجربیات و پیام‌های مکرر گذشته، ما را معتقد ساخته که اغلب مورد تمسخر گروه همگن قرار می‌گیریم و اعتماد به‌نفسمان کم است، ممکن است این خنده را نیز ناشی از تمسخر بدانیم.
در اصل فرقی ندارد که دلیل خندیدن چه بوده است، این تفسیر ما از خندیدن است که موجب این پندار می‌شود. براساس این پندار احساس خوشی یا ناخوشی به ما دست می‌دهد و این احساس می‌تواند سبب رفتاری شود..
در مورد اول ممکن است قبل از رسیدن به دوستان، ما نیز خندان دست‌هایمان را برای به آغوش کشیدن آن‌ها که پنداشته‌ایم از دیدنمان شاد شده‌اند، بگشائیم. در مورد دوم امکان دارد معترض و خشم‌آلود به طرف کسی که صدای خنده‌اش از همه بلندتر بوده یورش بریم. تنها پس از واکنش ما و توضیح آنان، معلوم می‌شود که دلیل خنده همگانی، دیدن ما و به یادآوری لطیفه خنده‌داری بوده است که در آخرین دیدار برای دوستان نقل کرده‌ایم. همه ما این‌گونه تجربه‌ها را داشته‌ایم.
این مثال چند چیز را روشن می‌کند:
1- احساسی که داریم و رفتاری که نشان می‌دهیم ناشی از طرز تفکر و تفسیر ما از وقایع است.
2- تعبیر و تفسیر ما از آن‌چه اتفاق می‌افتد همیشه درست و دقیق نیست.
3- اگر افکارمان تغییر کند تعبیر و تفسیر ما از وقایع نیز تغییر خواهد کرد.
4- افکارمان وقتی تغییر خواهد کرد که نگرش‌هایمان را تغییر دهیم..
تغییر نگرش امکان‌پذیر و چنان امیدبخش و تواناکننده است که فیلسوف و روان‌شناس بزرگ ویلیام جیمز، آن را بزرگ‌ترین کشف نسل خود می‌داند. او می‌گوید: ”بزرگ‌ترین کشف نسل من این است که انسان می‌تواند با تغییر نگرش ذهنی خود جنبه‌های بیرونی زندگی‌اش را تغییر دهد.“
با توجه به این‌که همه از همنشینی با افراد شاد و دارای نگرش مثبت لذت می‌بریم، و با در نظر گرفتن این‌که می‌دانیم تغییر نگرش، زندگی‌مان را تغییر می‌دهد، مصمم می‌شویم که نگرش‌های منفی خود را تغییر دهیم.
اکنون پرسش این است که چگونه می‌شود نگرش‌ها را تغییر داد. نگاهی دوباره به عوامل تشکیل‌دهنده نگرش‌ها نشان می‌دهد که تغییر آن‌ها کاری تدریجی و مستلزم تمرکز و تمرین است. اولین و مهم‌ترین قدم برای تغییر دادن نگرش، شناخت خویشتن است. برای شناخت خود باید به مشاهده رفتارهای خویش بپردازید، و از نزدیکان که رفتارهای شما را بیشتر می‌بینند بخواهید که مشاهده‌های خود را بی‌کم و کاست برایتان بازگو کنند. لازم است مشخص کنید که چه نگرش‌هائی برای شما مشکل فکری، احساسی، و یا رفتاری ایجاد می‌کنند. می‌بایست به زبانی که با دیگران صحبت می‌کنید، گوش فرا دهید. صدایتان چه تنی دارد؟ چه کلماتی را به‌کار می‌گیرید؟ مخصوصاً به آنچه به‌خود می‌گوئید توجه کنید زیرا این گفتار خصوصی بیشترین نفوذ را بر شما دارد. همیشه می‌توان می‌توان گفتار شوق‌انگیز و یا افسرده کننده داشت. شما قدرت گزینش هر کدام را که بخواهید دارید. آگاهانه واژه‌ها و عبارت‌های یأس‌آمیز و حاکی از درماندگی را از گنجینه لغات خود بیرون کنید.
نوع نگرانی‌های خود را بنویسید و بدترین شکلی را که می‌توانند داشته باشند، تصور کنید تا بدانید که هیچ پیشامدی همه هستی شما را نابود نمی‌کند، هیچ‌یک از مشکلات‌تان همیشگی نیست، و هیچ دردی را مخصوصاً برای شما نیافریده‌اند. عوامل و اعتقادات مانع‌ساز را، یکی‌یکی کنار گذاشته و به‌جای آن‌ها عوامل و اعتقادات کارساز را به‌کار گیرید. قالب‌ها و الگوهای فکری ناکارآمدی که شما را به منفی‌نگری می‌کشانند مشخص کرده و بشکنید، و ارزش‌ها، پندارها و تمایلاتی که انگیزه رفتارهایتان هستند و آن‌ها را در گزینش‌ها و عدم گزینش‌ها به‌کار می‌گیرید، مشخص کنید تا خود را بیشتر بشناسید. شناسائی خود و مشکلات‌تان، هدف تغییر را معین می‌کند. پس از داشتن این هدف، برای تغییرات لازم نقشه و برنامه‌ای تهیه کنید و آن را مثل هر برنامه ارزشمند دیگری هفته‌ها و ماه‌ها پیگیری کنید.
به یاد داشته باشید که نگرش‌ها در زمانی طولانی و با پیام‌های مکرر شکل گرفته‌اند، بنابراین انتظار تغییر ناگهانی آن‌ها را نداشته باشید. باید قدم‌های کوتاه بردارید و هر تغییر کوچکی را که ایجاد می‌کنید، موفقیت بزرگی محسوب نمائید، زیرا مجموعه این تغییرات کوچک، نگرش‌های مثبت شما را بیشتر کرده، طبیعت حقیقی شما را نمایان‌تر ساخته، و سرانجام نمایشی زیباتر و پربارتر از زندگی ارزشمندتان ارائه می‌دهند.

 



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
:: برچسب‌ها: داریوش , دهقان , مترجم , شاعر , شعر , نویسنده , مدرس , ,
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
بازدید : 392
نویسنده : آوا فتوحی

چه پيامي براي فرزندانمان داريم؟
داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com

هيچكس در عشق پدران و مادران به فرزندانشان شك و ترديدي ندارد. عشق آنها طبيعي ترين و بي آلايش ترين عشق هاست و موضوع بسياري از داستانهاي زيبا و فيلم هاي گيرا. اما آيا همه پدران و مادران در بيان عشق خود ورساندن پيام خويش توانايي لازم را دارند؟
پاسخ انبوهي از جوانان و بسياري از مشاوران مدرسه و خانواده به اين پرسش منفي است. علت اين پاسخ منفي بيشتر در دانش و گاهي درروش پدرو مادران است. والدين اغلب فكر مي كنند كه علاقه ايشان به فرزندانشان كافي است تا پيام هاي نهفته شان بوسيله جوانان دريافت شود. چنين چيزي گرچه ايده ال است ، بندرت اتفاق مي افتد.
پيام بايد بطور كامل رسانده شود تا اميد اثري باشد. اگر پذيرفته شود كه رساندن پيام كامل ضروري است، بايد ديد كه محتواي پيام چه بايد باشد. پدر و مادران چه مي خواهند به فرزندانشان بگويند؟
جواب اين پرسش پيچيده نيست. مجموعه تجربياتي كه در اثرگذشت زمان بدست آمده تصويري از خوب و بدهاي زندگي درذهن پدر و مادران ايجاد كرده است. آنها مي خواهند كه فرزندانشان اين خوب و بدها را هر چه زودتربياموزند تا تجربيات تلخ زندگي را تكرار نكنند. ياد گرفتني هاي با ارزش را ياد بگيرند و انجام دادني هاي سودبخش را انجام دهند تا سلامت مانده و براي خود و ديگران مفيد واقع شوند. خلاصه تر اينكه بزرگسالان سعي بسيار دارند كه جوانانشان با رمزو رازهاي موفقيت آشنا شوند.
حال بايد دانست كه رمزو رازهاي موفقيت چيستند؟ بعبارت ديگر بايد ديد كه انسان پيروزداراي
چه ويژگي هايي است ، تا اگر پدر و مادران نشانه اي ازآنها را در جوانانشان ديدند پرورش دهند و اگر نديدند با پيام ها و همكاري مربيان ومشاوران ايجادشان كنند.
اكنون سعي كنيد این ويژگي ها را مجسم كنيد. براي يافتن ويژگي ها مي توانيد به زندگي عملي و واقعي خودتان بنگريد و معدودي از عمده ترين كسان يا چيزهايي را كه در طول زندگييتان مهم ترين نقش ها را داشته و دارند بياد آوريد. شايد نياز به جستجوي زيادي نباشد كه در يابيد انسان مهم ترين نقش ها را در زندگي شما دارد. چرا كه بوسيله دو انسان پا به عرصه وجود گذاشته ايد، با مهرو توجه آنها و دكترها ، و پرستارها زنده مانده ايد، به كمك ايشان و معلمان و دبيران واستادان آموخته و فرهيخته شده ايد، از كارگران ومهندسان ساختماني و شهرداري براي داشتن سر پناه و بهداشت سود برده ايد . هنگام استفاده كردن ازهوا پيما، كشتي، ترن، تلفن، تلويزيون، تاكسي، كامپيوتر، واتوبوس ازكارو كوشش و ابداعات هزاران انساني بهره مي بريد كه قرن ها پيش آتش، آهن، چرخ، جاده، قوانين اجتماعي و مقدمات وسايل آسايش بخش امروزتان را كشف
و فراهم نموده اند. تازه وقتي هم كه بزرگ و قهرمان و يا هنرمند بسيار مشهوري مي شويد و يا مقام اجتماعي مهمي پيدا مي كنيد كه نظيرتان كم پيدا مي شود ، نيازمند آن هستيد كه انسانها شما را تشويق كرده و شكوهتان را تاييد كنند. با اين مقدمه وكمي تجسم مي پذيريد كه ويژگي اول انسان پيروزآگاهي داشتن ازعظمت واهميت انسان ها و پذيرفتن وابستگي شديد و اجتناب ناپذير آنها به يكديگر مي باشد. *1
به مجرد قبول ويژگي اول ويژگي دوم ظهور مي كند. زيرا به خود مي گوييد اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، سارا، دارا) ازاول تا پايان حيات در زندگيم نقشي سازنده، پايان نيافتني وانكار ناپذير دارد، ومي بينم كه همه اسباب راحتي و آسايشم بوسيله او بوجود آمده، چه كار كنم تا بتوانم در گروه او پذيرفته شوم و با اومسالمت آميزانه و همكارانه زيست كنم؟ بنابراين دارا بودن مهارتهاي زيستن با انسان ها را ويژگي دوم انسان پيروز مي دانيد. سالم نگهداشتن جسم وروان، قدرداني وسپاسگزاري، نگهداري پيمان، و آنچه آداب معاشرت خوانده مي شود جزء اين ويژگي مي شود و بحق مهارتهاي زيستن با انسان، از مهارتهاي تخصصي برتري مي يابد.
به رويدادهاي غم انگيز زندگي روزانه خود و اطرافيان مي نگريد و فقدان جمعي از آنهايي را كه سخت گرامي ميداشته ايد مثل مادر بزرگ ها وپدربزرگ ها، احتمالا پدرها و مادر ها، معلمان و راهنمايان، پهلوانان و قهرمانان و الگوهاي دوران كودكي كه اكنون در گذشته اند، رنج و درستان مي دهد. مرگ آنها، حقيقت محدود بودن و كوتاهي عمررا بر شما آشكار ترمي كند. درمي يابيد كه حتي اگر دعاي مادر بزرگتان هم مستجاب شود و صدوبيست ساله بشويد بازهم وقتتان در دنيا كم است و عمرتان در برابر گذشت زمان و تاريخ چون جرقه اي بيش نيست. بنابراين دانستن ارزش وقت واستفاده شايسته از آن براي رشد خويش، خدمت به مردم ، ورضايت دروني را ويژگي سوم انسان پيروز بشمار مي آوريد.
در جريان زندگي روزانه و مقايسه انسان ها، متوجه مي شويد گروهي ازآنها بسيارخوشرو و شاد عمل مي كنند، كارشان را دوست دارند و هر روزبر ميزان مهارت حرفه اي خويش مي افزايند، نو آورو مبتكر مي شوند و در طول ساعات كاري، آثار خستگي از خود نشان نمي دهند. در حاليكه جمع كثيري برخلااف اين گروه رفتار مي كنند. كاوش بيشتر نشان مي دهد كه گروه اول به كار خود علاقه داشته و در آن صاحب استعداد هستند. حسن رابطه، رفتار انساني، ثمر بخشي اجتماعي، رضايت فردي آنها از يك طرف و خشنودي مراجعان اين گروه از طرف ديگر شما را متقاعد مي كند كه شناختن و پرورش دادن استعدادها و علايق خويش براي ايجاد خشنودي فردي و خدمت موثر به مردم ويژگي چهارم انسان پيروز مي باشد.
چون به فرداهاي خود مي انديشيد در مي يابيد كه يكي از عمده ترين رقم زنندگان زندگي انسان اميد و آرزوي او مي باشد. زيرا درهمه دوران حيات با اوست، شادش مي كند، به تلاشش وامي دارد، رشدش مي دهد، و بارورش مي سازد. اما مي دانيد كه اميد و آرزو بصورت آرزو و رويايي دست نيافتني باقي مي ماند اگر به هدف وعمل وبرنامه سالانه، ماهانه، هفتگي و روزانه تبديل نشود. بنابراين بكار گيري روش هاي درست هدف سازي و دست يابي به هدف ها براي پيشبرد خود و جامعه انساني را پنجمين ويژگي انسان پيروز قلمداد ميكنيد.

اين پنج ويژگي اصلي و جاودانه را بخاطر بسپاريد و به كمك مشاوران و معلمان آنها را هرچه زودتردرفرزندانتان ايجاد و تقويت كنيد. اطمينان داشته باشيد كه پيام هايي ازاين قبيل مسير درست زندگي را به فرزندان شما مي نماياند و تلاشهاي صميمانه تان را به ثمر مي رساند. بسياري از كتاب هاي تربيتي مي توانند به شما در انتخاب و رساندن پيام مناسب ياري دهند. اگر در رساندن اين گونه پيام ها با مربيان و مشاوران همكاري كنيد، نتيجه بهتري خواهيد گرفت. مهم اينست كه پيامهاي فرستاده شده از خانواده با فعاليت ها و پيامهاي مدرسه مطابقت داشته باشند.
dariush@dariushdeh



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
بازدید : 341
نویسنده : آوا فتوحی

رترین مهارت دنیا، زیستن با دیگران
داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com

ميدانيم كه هستي، بقا و يادگيري هاي همه ما از انسان است و آگاهيم كه آنچه سبب آسايش و راحتيمان مي شود در طول قرن ها به وسيله او ساخته و يا تكميل شده است. كودكي كه دامان مادرش، انسانی که مصاحبت دوستش و عاشقي كه وصال معشوقش را مي جويد به شما خواهند گفت كه نه تنها خدمات و ساخته هاي انسان ارزنده و آسایش آفرینند، بلكه حضورمحض او نيز درموارد بسیاری آرامش بخش و دلپذبر می باشد. بنا براين اولین راز پيروزي اینست که از عظمت انسانها و وابستگي شديد آنها نسبت بيكديگر آگاه شویم و ایشان را محور فعاليت هاي خود قرار دهیم.
پذيرش اين حقيقت تغيير ناپذير و بزرگترین راز جاودانه پيروزي، فرد را به انديشه واميدارد و از خود مي پرسد كه اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، کورش، ماندانا، ساسان، پروین) ازنخستین دم حیات تا آخرين لحظه های زندگی نگهبان ، حامي ، مربي ، دوست ، همكار، همراز, محبوب و محور فعاليت هاي منست، من چه آمادگي ها ، يادگيري ها، و مهارت هايي بايد بدست آورم تا بوسيله او پذيرفته شده، با او رابطه احترام آميز وصميمانه برقرار كرده وهمكاري سازنده داشته باشم. كسي كه پاسخ درست اين پرسش را بيابد، و براساس آن عمل كند افسرده نمي شود، تنها نمي ماند، و درهاي سلامت و آرامش وپیشرفت را بروي خود می گشاید. براي اثبات اين ادعا كا فيست كه ارتباطات روزانه مردم را باز نگري كنيد.
شادترین لحظات و دل انگیزترین ساعات عمر انسان را انسانهای دیگرمی آفرینند و متاسفانه هم آنها می توانند اندوه و درد و رنجش را سبب شوند. كمتر كسي است كه از در و ديوار وميز و صندلي و ديگر اشياء اطرافش آسيب ديده و آزرده خاطر باشد. اگرآزردگی و آسیبی هم باشد ازسازندگان آنهاست. رفتار ناخوشايند بعضي ازمردمان با يكديگر بيشتر از همه چيز درد آور و رنج دهنده مي باشد. همه بنوعی قهر و پرخاشگري در خانوادها، پیمان شکنی دوستان, بي انصافي كسبه با مشتريان، حسادت همكاران نسبت به يكديگر، ودست بسر كردن مراجعان دراداره ها را تجربه کرده یا از آنها با خبرند. داستان هاي غم انگيز روزنامه ها، گله هاي منعكس شده در مجله ها، دعواهاي ثبت شده در دادگاهها، همه گواهی روشن براين مدعا مي باشند. حال آنکه اصل اجتماعی بودن انسان, انزجاراو از درد ورنج, و آرزوی دیرپایش برای دستیابی به سلامت روح و روان و شاد و پیروز زیستن, ایجاب می کند که با دیگر انسانها روابطی مطلوب داشته باشد. علاوه براین همه انسان های موفق معترفند که پیروزیشان تنها دراجتماع و دررابطه با دیگرانسانها شکل گرفته ومعنادار شده است. بنا براين دانستن و بکاربستن مهارت زیستن سازنده با دیگران دومین راز پیروزی است.
مهارت زیستن سازنده با دیگران بی تردید مهارتی برترازهمه مهارتهاست. بارها شنیده اید که گفته اند " اگرشیشه عمرم هم در دست این دکتر بداخلاق باشد, باردیگربه او مراجعه نخواهم کرد". " مردم حنظل را ازدست خوشخویان آسان ترمی خورند تا شیرینی ازدست ترشرویان".
روابط هر انسان با دیگرانسانها تارو پود هستی اجتماعیش را می سازند. بنابراین تردیدی نیست که سلامت روابط عمومی جامعه و آرامش و آسایش فرد در گرو دانستن و بکار گرفتن مهارت زیستن با انسانهاست. هرچه بيشتر از نيت ها، حالت ها، احساسات، انگيزه ها، و افكار مردمان آگاه شده و با آنها همكاري و همراهي كنيد بر غناي روابط ، شمار دوستان و پیروزي و شادي خود مي افزاييد ومحیطی صمیمانه تر برای آنها ایجاد می کنید. راستی انسانها از یکدیگر چه می خواهند؟
بطورکلی انسانها می خواهند که مورد توجه وپسند دیگران واقع شده و از خدمات و یا ساخته های آنها قدردانی شود. بعضی از روانشناسان معتقدند که تقریبا پنجاه درصد از رفتارهای غیر غریزی انسان برای اینست که توجه دیگران را جلب کرده و مورد تاییدشان قرارگیرد و پنجاه در صد دیگر رفتارهایش بدین منظورست که از طرد گردیدن, یا پس زده شدن به وسیله دیگران جلوگیری به عمل آورد. در زندگی روزمره بسیار دیده می شود که مردم خوش رویانه به انسان قابل اعتماد نزدیک می شوند و بی صبرانه پیمان شکنان و دورویان را از خود می رانند.
از داستانها و نوشته ها ی مختلف روشن است که بشر از دیر یاز ارزش این مهارتها و اهمیت انتقالشان را به نسل های بعد می دانسته است. بعضی ازاین مهارتها بقرار زیرند:
- هر عمل و اقدامی که موجب زنده و سالم ماندن و قوی و برازنده شدن فرد شود
- هر مهارت کلامی و غیرکلامی که انتقال پیام و رسانگری را موثر و مطبوع کند
- هر اقدام و عملی که موجب پیراستگی و آراستگی متداول و ظاهری فرد شود
- هر رفتارو گفتاری که سپاس و قدردانی فرد را به کسانی که باو نیکی می کنند برساند
- هرحرکت و عملی که نشان دهنده قابل اعتماد بودن, نگهداری پیمان ووفای به عهد باشد
- هر آمادگی و تدبیری که نشان دهنده دانستن ارزش وقت گرانقیمت خود و دیگران باشد
- هر عمل و اقدامی که مبین ایستادگی و پابرجایی فرد در اعتقاداتش باشد
- هر رفتار و کرداری که دلیل بر شناسایی و احترام به حقوق دیگران است
- هر دانش و روشی که فرد برای مشاوره و کمک کردن به دیگران بکار می گیرد
- هر رفتار و کردار و گفتاری که فرد با بکارگیری آنها خطا های دیگران را می بخشاید
- هر کردار و گفتاری که فرد با آنها خوشرویانه احترامش را به انسانها بیان می کند
- هررفتار و عمل و گفتاری که همدلی و پشتیبانی فرد را از دیگران نشان می دهد
- هر کردار ورفتاری که ازمهربانی, تواضع و ادب فرد نسبت به دیگران حکایت می کند

اصل قرار دادن وهمگانی ساختن این مهارتها از طریق آموزش درخانه , مدرسه واجتماع , حتی ازنظر افرادی که متخصص تعلیم و تربیت نیستند, ضرورتی کاملا مشهود است. جامعه آرامش جوی ما آغوش خود ودرهای پیروزیش را برهرکسی که مهارتهای زیستن با انسان را بطورعمقی بیاموزد و صمیمانه بکارگیرد, می گشاید.
قابل تاکید است که از میان مردم بسیاری که اهمیت این مهارت ها را دانسته اند, تنها کسانی به قدرت تا ثیر وارزش این مهارت ها پی برده اند و محبوب مردم و موفق شده اند که دانسته خود را بکار بسته اند. بنا براین جویندگان مصمم موفقیت آرامش آفرین، نیز می توانند با آموختن و بکارگرفتن این برترین مهارتهای انسانی, اعجازآنها را باردیگربه اثبات رسانند وبا الگو قراردادن خویش، رفتارو روابط حاکم برجامعه امروز را تعالی بخشند.
dariush@dariushdehghan.com
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" كتاب نوشته همين نويسند مراجعه فرماييد



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
بازدید : 380
نویسنده : آوا فتوحی
  1. انگیزه‌های نیرومند برای آغاز و ادامه کار
    از داریوش دهقان

    کار یکی از عوامل بزرگ موفقیت است، و انگیزه، آفریننده کار است. اما آیا همه مردم برای کاری‌که می‌کنند انگیزه قوی دارند؟ می‌دانیم که افرادی‌که آرزوی خود را به هدف تبدیل کرده و برای هدفشان نقشه و برنامه‌ای نوشته و آن‌را دنبال کرده و برای هدفشان نقشه و برنامه‌ای نوشته و آن‌را دنبال می‌کنند جزء پیشروترین گروه‌های جامعه هستند.
    آگاهیم که اگر هدف‌ها و تلاش‌های این افراد با استعداد و علاقه‌هایشان هم‌خوانی داشته باشد، بازدهی، پیشرفت، و شادمانی افزون‌تری خواهند داشت. باخبریم که میزان شور و انگیزه و تمرکز کسی‌که با چنین ویژگی‌هائی کار می‌کند، به‌حدی می‌رسد که گذشت زمان را حس نکرده و خدمات و ساخته‌هایش از کیفیت برتری برخوردار می‌شود. اما یقین داریم که بسیاری از افراد این ویژگی‌ها و انگیزه لازم را برای کار کردن ندارند.
    حتی آن‌ها که کارشان ویژگی‌های اشاره شده را داشته باشد، امکان دارد که در جریان رسیدن به هدف‌های شخصی یا سازمانی، با تکالیفی روبه‌رو شوند که تمایلی به انجام آن‌ها نداشته باشند. در اغلب موارد، عدم اجراء این نوع تکالیف می‌تواند باعث عقب ماندن و یا سبب شکست خوردن برنامه‌ها شود. بنابراین باید برای انجام آن‌ها انگیزه قوی‌تر ایجاد کرد و نگذاشت که شیرینی پیروزی را به تلخی نامرادی تبدیل کنند. باید دانست که تمایل داشتن به انجام کاری یا علاقه نداشتن به آن، یک تصمیم درونی و شخصی و حاصل تجزیه و تحلیل اطلاعات در ذهن است. بنابراین فرد می‌تواند با یافتن انگیزه و اطلاعات بیشتر، راه‌حل‌های جدید، ارزش‌های متفاوت، با خود گفت‌وگو کرده و حاصل این نوع تصمیم‌گیری‌ها را تغییر دهد. از این نظر عوامل برانگیزنده زیر ارائه شود تا علاقه‌مندان آن‌ها را بررسی کرده و با توجه به نیاز و ویژگی‌های خود، برای آغاز یا ادامه کارشان مورد استفاده قرار دهند:
    ● مجسم‌سازی شکوه موفقیت
    بسیاری از افراد به همان اندازه که از درجا زدن بیزارند به پیشرفت و دستیابی به موفقیت علاقه‌مند هستند. انگیزه دستیابی به پیروزی آن‌قدر در آن‌ها نیرومند است که ایشان را به سخت‌ترین تلاش‌ها وا می‌دارد. شما هم می‌توانید هنگامی‌که به انجام دادن تکلیفی رغبت ندارید آن‌را به موفقیت نهائی، مربوط ساخته و با مجسم کردن شکوه و ارزشی که در اثر پایان رساندن کار و رسیدن به موفقیت نصیبتان می‌شود، خود را به انجام آن تکلیف وادار سازید.
    ● پاداش بعد از انجام کار
    اگر مشکل، آغاز کردن کار نبوده بلکه ادامه آن است، می‌توانید با وعده پاداشی که به‌خود می‌دهید کاری را دنبال کنید. هنگامی‌که دلتان نمی‌خواهد کاری را ادامه دهید، امکان دارد بخواهید وقت انجام آن‌را به‌صورتی دلخواه صرف کنید. آن‌چه دلخواه شماست می‌تواند برایتان نقش جایزه داشته باشد و قادر خواهید بود که از آن به‌عنوان پاداش بعد از انجام کار استفاده کنید. مثلاً به‌خود بگوئید که پس از انجام کار به تماشای یک فیلم می‌روم و یا ساعتی را با دوستم می‌گذرانم. یادتان باشد که به‌خود جایزه منفی ندهید. اگر بدون انجام دادن کار، به تماشای فیلم یا دیدار دوست‌تان بروید، خود را با پاداش منفی تنبل خواهید ساخت.
    ● بررسی سود و زیان
    وقتی هدفی می‌سازید، برای رسیدن به آن منابع مختلفی از جمله وقت و نیرویتان را سرمایه‌گذاری می‌کنید. هر نوع سرمایه‌گذاری به امید سودبخشی صورت می‌گیرد. اگر به یاد آورید که عدم اجراء یک تکلیف، علاوه بر آن‌که موجب نرسیدن به سود مورد نظرتان می‌گردد می‌تواند سبب از دست رفتن منابع سرمایه‌گذاریتان شود، انگیزه قوی‌تری برای انجامش پیدا خواهید کرد.
    ● شهرت به پشتکار یا سستی
    در اغلب موارد وقتی هدف باارزشی را دنبال می‌کنید افراد دیگری مثل اعضاء خانواده، دوستان و همکاران از کار و نحوه فعالیت‌هایتان باخبر می‌شوند. باخبری‌که این افراد، سرانجام به صدور یک قضاوت و ایجاد شهرت برای شما ختم می‌شود. از آن‌جا که نمی‌خواهید در میان افراد نام برده، به سستی و عدم استقامت مشهور شوید، با تلاش و پشتکار تکلیف‌تان را انجام می‌دهید. علاوه بر این ایستادگی و پشتکارتان در این موارد موجب سود بزرگ‌تری می‌شود و آن این‌که اعتمادتان را به توانائی خودتان افزایش می‌دهد.
    ● روش گام به گام
    هنگامی‌که می‌خواهید به قله دماوند صعود کنید یا به کلک‌چال بروید، ناگهانی به مقصد نمی‌رسید. ورزشکاری که برنامه دارد سه ماه دیگر در دوی ”ماراتن“ شرکت کند، در اولین روز تمرین، سی‌کیلومتر نمی‌دود. ممکن است روز اول با یک کیلومتر شروع کرده و به‌تدریج مسافت را افزایش دهد تا آمادگی لازم را به‌دست آورد. شما نیز اگر تکلیفی را که باید انجام دهید به قدم‌های کوچک‌تری تقسیم کنید، اجراء آن‌را آسان و عملی‌تر خواهید کرد.
    ● یکپارچه‌سازی ذهنی
    گاهی دلیل انجام ندادن کار مورد نظر فرو رفتن در رویاهای روزانه است. وقتی‌که ذهن شما از موضوعی به موضوع دیگر می‌رود باید از نیروی تمرکز خود استفاده کرده، عنان افکار خویش را به‌دست گرفته به موضوع اصلی بازگردید و تکلیف لازم را انجام دهید. تمرکز یا یکپارچه‌سازی ذهنی مهارتی است که هم در این مورد و هم در موارد دیگر بدان نیاز خواهید داشت.
    ● فقط پنج دقیقه کار
    اگر به انجام تکلیفی تمایل ندارید ولی می‌دانید که با آغاز کردن، آن‌را ادامه خواهید داد، از روش پنج دقیقه‌ای استفاده کنید. فرض کنید که برای رسیدن به هدف کاهش وزن صبح‌ها یک‌روز در میان ۴۰ دقیقه می‌دوید. اما بعضی از روزها دلتان نمی‌خواهد که از رختخواب بیرون بیائید و به ورزش روزانه خود بپردازید. در این مورد می‌توانید به‌خود بگوئید: امروز به‌جای ۴۰ دقیقه ۵ دقیقه خواهم دوید بعد اگر نخواستم ادامه نمی‌دهم. به این ترتیب آماده شده و ورزش را شروع می‌کنید و به احتمال زیاد ادامه می‌دهید. این روش مؤثر در بسیاری از موارد شما را به آغاز و ادامه کار وادار می‌سازد.
    ● به خاطر او
    گاهی اتفاق می‌افتد که یکی از بستگان شما به اندازه خودتان یا بیشتر به موفقیت‌تان چشم دوخته و علاقه‌مند باشد. پدری که فرزند با استعداد خود را سال‌ها برای شرکت در مسابقات کشتی تمرین داده، همراهی کرده و می‌خواهد او را در سطح کشور قهرمان ببیند، نمونه‌ای از این مورد است.
    تجسم تمرین‌های طاقت‌فرسای آخر برنامه می‌تواند ورزشکار را وادار به کم‌کاری یا ترک تمرین کند. اما به یاد آوردن چهره آرزومند و مهربان پدر، به ورزشکار انگیزه می‌دهد تا به خاطر او هم که شده این تمرین‌ها را ادامه دهد تا به هدف برسد. معمولاً همه مردم فرد مورد علاقه‌ای را دارند که بخواهند به خاطر او بر تلاش خویش بیفزایند.
    ● یادآوری موفقیت‌های گذشته
    هرکسی در طول زندگی خود کارهای بسیاری انجام داده و با تحمل دشواری‌های فراوان، تجربیات و موفقیت‌های تازه‌ای به‌دست آورده است. چنین فردی می‌تواند با به یادآوری این موفقیت‌ها و غلبه بر دشوارهای گذشته، اعتماد به توانائی خویش را افزوده و کار مورد نظر را به‌خوبی انجام دهد.
    ● نوشته یا تصویری از الگو
    در ضمن مطالعات شخصی، تحصیل، تماشای تلویزیون، سخنرانی‌ها، بررسی‌های فردی و فعالیت‌های دیگر، ممکن است چنان تحت‌تأثیر سخت‌کوشی، ایستادگی، نوآوری و یا دانش انسانی قرار بگیرید که از او برای خود الگوی زندگی بسازید. داشتن نوشته و یا تصویری از این الگو در جائی‌که کار می‌کنید، می‌توانید شما را به آغاز و ادامه تکلیفی که دارید تشویق کند. خواندن داستان زندگی افراد موفق، معاشرت با مردم خوش‌بین هم می‌تواند چنین اثری به‌جای بگذارد.
    تأکید بر این است که از هر انگیزه درونی و بیرونی برای انجام دادن کار و پیشبرد هدف‌هایتان استفاده کنید. می‌توانید از میان این ده محرک آن‌هائی را که با شرایط شما هماهنگی بیشتری دارند برگزیده، در معرض دید خود قرار داده و به‌کارشان گیرید.
    به یاد داشته باشید که وقتی کاری را به‌خوبی انجام می‌دهید احساس رضایت و اعتماد به‌نفس شما افزایش یافته، دیگران را شاد کرده و قسمتی از خواسته‌هایتان برآورده می‌گردد. همه این‌ها به‌نوبه خود بر رشد شما افزوده، سکوی محکم‌تری برای پیروزی‌های آینده‌تان ساخته و نظاره‌گرانتان را به تحسین وامی‌دارد.

 

 



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392
بازدید : 423
نویسنده : آوا فتوحی


داریوش دهقان
انسان از زمان تولد به بعد هزاران هزارتجربه می کند وبراساس این تجربیات به نتایجی می رسد. دانستنی وجالبِ توجه است که تجربیات و نتیجه گیری های هیچ دوانسانی با یکدیگر کاملا یکسان نمی باشند. این تجربیات شخصی، همراه با توانایی های گوناگون درونی، وراثتی، علاقه و گرایش های فردی، سبب می شوند که از هرکسی، انسانی با مشخصات کاملا متفاوت با دیگران پرورده شود. 
به عبارت دیگرفرد دراثرمجموعه ی این عوامل، صاحب افکاروکرداریا شخصیتی میشود که شیوه ی سازگاری منحصر بفرد اورا با محیطش معین می کند. تفاوت های شخصی یا شخصیتی هر انسانی، درهمه جا خود را نشان می دهند وبرروابط کاری، بازرگانی، اداری، سیاسی، هنری، وشخصی........او اثرات عمیقی بجای می گذارند.

اثرات این تفاوت ها درروابط شخصی و زندگی روزمره بیشتر چشمگیرمی باشد. تجربه نشان می دهد که بیشترانسانها از دوستانشان انتظاردارند که با آنها همسان بوده وافکار، ارزشها و کردارهایی مشابه داشته باشند. این که می شنویم یا می خوانیم که مثلا کسی می گوید: انتظارنداشتم دوستم پرویز چنین لباسی بپوشد، چنین چیزی بنویسد، چنین حرفی بزند، چنان بی تفاوتی نشان دهد، چنین واکنشی داشته باشد، چنان رنگی را برگزیند،....... همه نشانه های این است که دوستِ پرویز ویژگی های شخصیتی خود رامعیارقرارداده وانتظار دارد که پرویزمثل او و براساس این معیارها فکر و عمل کند. تفاوتهای فردی و شخصیتی ثابت می کنند که امکان یافتن دوستانی که کاملا مشابه و یکسان با ما فکروعمل کنند، ممکن نمی باشد. حتی دوقلوهای همسان هم که ژنِ های مشترکی را به ارث برده اند و دریک رحم پرورش یافته اند درهمه چیزهمسان نیستند و تغییرات محیطی، رفتار ژن های آنها را تغییر می دهد. 
کسانی که درروابط شخصی این غیرممکن بودن را نمی بینند ویا جدی نمی گیرند و برشبیه خواهی وهمسان طلبی اصرارمی ورزند، چون به انتظارات خود نمی رسند، دیگران را به بی احترامی ویا بی وفایی متهم و سرزنش می کنند ورابطه خود را با آنها به سمت سستی وگسستگی می برند. حاصل چنین طرز تفکری عملا ناکامی وانزوا می باشد. طبیعتا چون دوستان و خویشاوندان هرکسی، در دایره ای نزدیک تربه او قرارگرفته اند و انتظارات از آنها بیشترست ، فراوانترهدفِ این سستی و گسستگی روابط واقع می شوند. تقریبا هرروز می خوانیم یا می شنویم که بسیاری ازپیوندهای دوستی و خانوادگی براثراین انتظارات بی پایه، به سردی، بی تفاوتی و جدایی انجامیده و دربعضی ازموارد بدبینی، تنفروافسردگیهای شدید ببار آورده است.
ساختن پرسش هایی مشابه پرسشهای زیر و پاسخ دادن به آنها، درمورد افرادی که با آنها رابطه داریم، ازمیزان پیشداوریمان درباره ی ایشان می کاهد و انتظارات مارا معتدل تر می سازد:
آیا او از آنگونه توانایی های جسمی که من تصورش می کنم برخوردارست؟
آیا درحد انتظارمن، از سلامت روح و روان بهره مند می باشد؟
آیا اوهمان اعتماد بنفسی را دارد که من دارم؟
آیا او محبت و دوستی را همانگونه که من آموخته ام یاد گرفته و برآن اساس عمل می کند؟ 
آیا خویشاوند و دوست در نظراو همان جایگاهی دارد که در ذهن منست؟
آیا من در برآورد توانایی اقتصادی و اجتماعی او دچار اشتباه نشده ام؟ 
آیا دانش و آگاهی او با من برابرست؟
آیا درهمان محیطی پرورش یافته که من رشد کرده ام؟
آیا او در شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، شخصی لازم هست که انتظارات مرا بر آورد؟
آیا والدین و مربیان او با اوهمان رفتاری داشته اند که والدین و مربیانِ من بامن داشته اند؟
آیا او از دوستانی شبیه من برخوردار بوده است؟
آیا ارزشهای او شبیه ارزشهای من می باشد؟
دیدگاه او نسبت به زندگی چگونه است؟
هدف های زندگی او چه هستند؟
به چه چیزهایی افتخار می کند؟
آیا او نیز به همان اندازه وقت آزاد دارد که من دارم؟
ازآنجا که خویشان و دوستان برایمان گرامیند و اجتماعی بودن انسان و ضرورتهای زندگی جمعی داشتن روابط سالم وسازنده را الزامی می سازد، نمی توان از داشتن رابطه صرفنظر کرد. بنابراین باید راههایی برای بهتر کردن رابطه ها یافت. مطالعه و تجربه بیشتر در زمینه ی روابط شخصی شخص را متفاعد می کند و که ببیند وبپذیرد که اطرافیانش، با آنکه اورا دوست دارند، نمی توانند در تمام موارد با او فکر و رفتارهمسان داشته باشند. آنها که زود تربه این موضوع پی می برند، انتظاراتشان ازدیگران کمتر و روابطشان با آنها بهترو سلامت روانشان افزونترمی شود. چنین کسانی حتی شاد می شوند اگرببینند که بعضی ازمردم، تنها گه گاهی و دربعضی ازموارد با آنها همراه وهم نظرند.



:: موضوعات مرتبط: مقاله های تربیتی و اشعار دکتر داریوش دهفان , ,
:: برچسب‌ها: زندگی , نویسنده , اجتماع , محبت , رابطه , انسان , مرگ , تجربه ,

تعداد صفحات : 4
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 69
بازدید دیروز : 446
بازدید هفته : 1479
بازدید ماه : 12513
بازدید کل : 302188
تعداد مطالب : 1221
تعداد نظرات : 69
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


RSS

Powered By
loxblog.Com